تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
مطلقا بارور نشد . در زمينهء علوم انسانى و بالاخص تاريخ ، نام‌هاى حافظ ابرو ، عبد الرزاق سمرقندى ، مير خواند ، خواندمير و ديگران قابل ذكر است . رواج بيش‌ازپيش زبان و فرهنگ فارسى در هند مرهون تيموريان و در نتيجهء تأسيس دولت مغولى در آن‌جا - البته پس از برافتادن اين سلسله در مقراصلى - به وسيلهء بابر تيمورى ( 7 - 932 ه ) است - همان بابر كه با نوشتن خاطرات خود نام خويش را به عنوان يك نويسندهء تركى جغتايى نيز جاودان ساخته است . « 1 » يك دسته از فرمان‌روايان كه چون او به فرهنگ ايرانى گرايش داشتند به دو اقتدا كردند . سدهء پانزده ، يعنى دوران تيموريان ، به علت عدم تناسب ميان كميت محصولات ادبى و كيفيت اين محصولات چندان رضايت‌بخش نيست . چگونه ممكن است كه جراحات ناشى از ضربات مغولان در گردباد حوادثى چنين سهمناك التيام يافته باشد ؟ تاريخ‌نويسى با شاه‌كارهاى سدهء پيشين قابل مقايسه نيست . شعر و ادب به انحطاط و ابتذال گراييده و دستخوش تصنعات مبالغه‌آميز است . اگر مىبينيم كه ، با اين همه ، اشاعهء شعر و ادب صورت انحصار نيافته و محدود به عدهء معينى نيست ، بلكه ، برعكس ، شركت مستقيم يا غيرمستقيم همهء طبقات به جز روستاييان برزيگر در آن رواج بيش‌ترى يافته ، از آن‌روست كه طبقهء متوسط اهميت بيش‌ترى كسب كرده است . فاجعهء مغول آخرين بقاياى نجباى فئودال ايران را برانداخت ، هم‌زمان با آن قصيدهء مدحيه نيز متروك شد و جاى خود به قصيدهء فلسفى گذاشت كه البته هرچند ناصرخسرو « 2 » در آن فتح باب كرده است ؛ لكن ، قصيده‌هاى او ، به حكم آن‌كه جلوه‌گاه انديشه‌هاى اسماعيلى بود ، چندان مورد توجه نسل‌هاى بلافصلش قرار نگرفت . بعدها ، خاقانى والاجاه « 3 » قصيدهء فلسفى را قبضه كرد و چشم همگان را از پرتو هنر خويش خيره ساخت . در عصر تيمورى ، كه اديبان مشكل‌پسند صاحبان مناصبى رفيع در اجتماع بودند ، ثناخوانى چندان خريدارى نداشت ، و در عوض ، هرچه بيش‌تر تصنع مورد توجه بود . كاتبى ترشيزى « 4 » يك مثنوى در ده باب ( تجنيسات ) پرداخته كه قوافى آن ، بدون استثنا ، با يكديگر جناس دارد ( و نام آن نيز اشاره‌اى به اين دو نكته است ) . « 5 » مثنوى ديگرى از اين شاعر
هامش
( 1 ) . - از سعدى تا جامى ، ادوارد براون ، ترجمهء على اصغر حكمت ، تهران ، 1317 ، ص 426 ، و دايرة المعارف فارسى ذيل عنوان « بابرنامه » . ( 2 ) . - ص 272 . ( 3 ) . - ص 291 . ( 4 ) . - ص 400 . ( 5 ) . اينك نمونه‌اى از آن :شاعر آيد نام تو سنجر كند * تا قماش و سيم و توسن جر كند-
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 398 | يان ريپكا / عيسى شهابى