ايران خدماتى انجام داده بودند و يا وجودشان از اين لحاظ مثمر ثمرى نبوده ، مطلقا توجهى نداشت . سرزمين كهن سامانيان دوباره در صف مقدم قرار گرفت و اين بار پايتختش سمرقند بود كه امير سخت دلبستهء آن بود . كانون فعاليتها و ابداعات ادبى و فرهنگى نيز بدانجا منتقل گشت . اين امر غالبا خودبهخود انجام مىگرفت ؛ ولى ، جاىبهجاى نيز جبر و قهر عامل آن بود ، چنانكه تيمور پيشهوران و صاحبان هنرهاى زيبا و هنرهاى تجسمى را از فارس و عراق بدانجا كوچ داد و اين رسمى بود كه از قديم الايام معمول بود ؛ ساسانيان نيز چنين كرده بودند 2 .
مجد و عظمت بازيافتهء سمرقند و بخارا در اين بيت مشهور حافظ منعكس است كه مىگويد :
اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را * به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
سمرقند در دوران الغ بيگ نيز ، كه مردى ترقىخواه و در حقيقت دانشمندى بر تخت حكمرانى بود ( 3 - 850 ه ) ، شكوفا شد . وى ، پيش از آن ، يعنى هنگامى هم كه امارت تركستان داشت ، در اعتلاى بيشتر اين شهر كوشيده بود . توجه خاص او ، علاوهبر هنرهاى زيبا ، بالاخص به نجوم و رياضيات معطوف بود ، بدون آنكه در اين زمينه ملاحظات دينى يا ملى را دخالت دهد . لكن ، دولتش مستعجل بود ؛ زيرا ، با تمام اين احوال ، در پايان ، پيروزى از آن خواجهء احرار بود « كه در رأس درويشان و روحانيان مخالف الغ بيگ و حكومت او قرار داشت . » 3 در اين هنگام ، هرات در راه پيشرفت گام مىنهاد . سلطان شاهرخ روحانىمنش ، كه از لحاظ سياسى و فرهنگى شخصيتى متوسط بود ( 50 - 807 ه ) ، پس از مبارزهء كوتاهى ، جانشين تيمور گشت و اين شهر را مقر خود ساخت ، و تا آنجا كه ميسر بود ، در صيانت و تماميت ميراث تيمور كوشيد . لكن ، با وجود آنكه پس از مرگ وى قلمرو ايران دستخوش تجزيه شد ، در عهد سلطان حسين بايقرا ( 911 - 872 ه ) شهر هرات مركز واقعى فرهنگ از نو جان گرفتهء فارسى مىگردد . در شرق ، تيموريان با يكديگر به كشمكش برخاستند . منازعات آنان نتيجهء مستقيم سياست خاص شاهرخ بود كه تيولها را ميان پسران و نوادگان خود تقسيم مىكرد . در غرب ، تركمنهاى قراقوينلو ( سياهگوسفندان ) وارد ميدان شدند و به زودى از آققوينلو ( سپيدگوسفندان ) ، كه با آنان خويشاوند بودند ، منشعب شدند . اين جريانات عبارت از مبارزهء تجزيهطلبانهء نيروهاى فئوداليست بر ضد كوششهاى ترقىخواهانهاى بود كه براى الحاق مناطق مختلف به يكديگر و ايجاد يك دولت بزرگ به عمل مىآمد ، هرچند كه اين هم ، در