ممتاز حافظ است كه در آنها مضامين دينى و دنيوى و عشق زمينى و آسمانى و ماديت و معنويت در يكديگر توارد پيدا مىكند . مسئله - كه از زمان گوته به بعد ديگر مسألهاى نيست و يا نبايد باشد - اين است كه آيا ابيات نوع اول و سوم بايد تحت اللفظى معنى شود و يا بايد ابتدا آنها را « ترجمه » كرد ، چنانكه همهجا از « دوست » اتحاد عرفانى و از « شراب » معرفت عرفانى مفهوم شود . با اين توجيه ، پاسخ پرسش در خود آن نهفته است . « شاعر با به كار بردن مضامين دينى و بالاخص عرفانى ، كه به ظاهر چنين ساده و زيركانه مىنمايد ، قصد عرضه كردن سبكى خاص داشته است و چنانچه تعادلى كه بدين وسيله ميان ماديات و معنويات برقرار ساخته بههم بخورد ، اين سبك دستخوش آشفتگى مىشود . درك اين نكته اصل مطلب است » .
اطرافيان حافظ در شيراز ( هزلنويسان : عبيد زاكانى ، بسحاق ، قارى ؛ انعكاس انديشههاى حافظ در ماوراء النهر : ناصر ، عصمت )
حافظ در خلأ پاى به عرصهء وجود نگذاشت . هرچند زادگاهش شاهد انقلابات سياسى چندى بود و از فتنه و آشوب در امان نماند و مخصوصا در نيمهء دوم سدهء هشتم هجرى ، گاهى سخت دستخوش طوفان حوادث بود ؛ لكن ، هيچيك از اينها چنان نبود كه يك حيات فرهنگى غنى سنت كهن را به مخاطرهء جدى افكند . چنانكه پيش از اين اشاره شد ، اين نواحى از فاجعهء حملهء مغولان تقريبا در امان ماند و از اينروست كه در شيراز طبقاتى پيرو جوان از دانشمندان و اديبان و شاعران مهم مىبينيم كه حافظ لا محاله با آنها روابطى كمابيش صميمانه داشته است .
علاقهء استاد به زادگاهش نه تنها بر اثر دلبستگى به ركنآباد و مصلا ، بلكه همچنين به سائقهء اين روابط دوستانه بوده است . حافظ در سراسر قلمرو زبان و فرهنگ فارسى ، اعم از دور يا نزديك ، مورد تكريم و تجليل بوده ؛ ولى ، از سوى ديگر ، او نيز شاعران معاصر خود را قدر مىشناخت ، و به طريق اولى ، به استادان متقدم چون سعدى به ديدهء احترام مىنگريست .
مضامين بىشمارى كه با استفاده از صنايع مختلف بديعى از ديوانهاى آنان اقتباس كرده و استقبالهاى ( به تركى « نظيره » ) مكررى كه از غزلهاى آنان به عمل آورده - و به شمار كمتر از اقتباسها نيست - دلايلى متقن بر اين مدعاست . « 1 »
هامش
( 1 ) . - ص 148 .