تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
قبيل كه باشد ، در هر بيت نام غذايى متنوع ايرانى را مىآورد ، و بدين ترتيب ، تمامى ديوانش ناظر بر نام اغذيه است . بسحاق ، در حقيقت ، ژوزف دوبرشوى « 1 » 93 ايرانى است . ديوانش ، با آن‌كه چندبار به چاپ رسيده ، تا آن‌جا كه من اطلاع دارم ، چندان مورد علاقه نيست . اغذيه و طنز را چه حد آن‌كه با ادبيات فارسى زير يك سقف مأوا گزيند ! در اين‌جا هم علت‌ها همان است كه در بالا بدان اشاره شد . با اين همه ، به نظر من ، بعيد مىنمايد كه بسحاق اين اشعار را صرفا به سائقهء شكم‌پرستى سروده باشد ، بلكه منظورش ، در درجهء اول ، اعتراض به اسلوب متداول ادبيات است كه سراسر تيره و غم‌افزاست و با تقليد طنزآميز آثار معروف‌ترين شاعران به تمسخر آن مىپردازد . لكن ، در اشعار بسحاق معنايى ژرف‌تر نيز نهفته است : وى بالا بودن سطح معانى را در ادبيات كلاسيك و مديحه‌گويىهاى مبالغه‌آميز نسبت به صاحبان قدرت و افكار دور و دراز متعالى را به باد استهزا مىگيرد . سومين نفر از اين دسته شاعران نظام الدين محمود قارى يزدى ( وفات : پس از 866 ه ) ست كه البته به پاى بسحاق نمىرسد ، ولى نه از اين جهت كه به‌جاى ديوان اطعمه ديوان البسه‌اى پرداخته است . تمام آنچه راجع به بسحاق گذشت ، جز قريحهء شاعرى او ، دربارهء قارى نيز صادق است . او هم ، چون بسحاق ، براى ايجاد خنده در سخنان خود جاىبه‌جاى گويش‌هاى محلى ( فهلويات ، شيرازيات ) به كار مىبرد . آيا در اين موارد دقايق سياسى دست به كار بوده است ؟ دو تن از معاصران حافظ ، يعنى ناصر كه دوست سلمان ساوجى است و عصمت ( وفات : 829 يا 840 ه ) ، هردو از مردم بخارا ، از نظر معانى ، ولى نه از لحاظ شيوهء بيان ، به او نزديك‌اند . اعتراض‌هاى جسورانهء اين دو نشان مىدهد كه نداى حافظ در خلأ محو نشده ، مگر اين‌كه اين نغمات را ، به‌طور كلى ، نمايشگر روح آن عصر بدانيم . عصمت ، كه مديحه‌سراى تيمور و شاعر دربار سلطان خليل است ، در پايان زندگى ، از خداوند براى اشعارى كه سروده آمرزش مىطلبد . در غزل پيرو امير خسرو است .
هامش
( 1 ) .Joseph de Berchouxشاعر باذوق فرانسوى ، متولد درSaint - Symphorien - de - Lay، متوفى درMarcigny1762 - 1838 ، كه اشعارى راجع به خوش‌خوراكى سروده است . لاروس اونيورسل ، پاريس ، 1948 .