تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
غير ممكن است بتوان يك عالم « مستند به احكام عقلى » را باور داشت و در او منتها درجهء بدبينى را نسبت به مقاصد شخصى دنيوى برانگيخت . از نظر اربرى ، سومين و آخرين مرحلهء تكامل شاعر به « شيوايى » سبك وى و تمايل روزافزونش به ابهام و كنايات ممتاز است . ويكنس 89 ، به حق ، اشاره مىكند كه تصورى را كه غربيان از وحدت شعرى دارند نبايد با آنچه شرقيان از آن درك مىكنند اشتباه كرد . وى غزل را كاملا فاقد جنبهء دراماتيك مىداند و بر آنچه اربرى در زمينهء تركيب مضامين متضاد اظهار داشته نظريهء تشعشع مفاهيم را مىافزايد و نشان مىدهد كه همان‌گونه كه ذره‌بين اشعهء نور را در كانون خود متمركز مىسازد ، حافظ ، با چه هنرمندى شگفتى ، پرتوهاى اففاظ و معنى را در داخل مضامين منتخب در يك نقطه جمع مىكند . در حقيقت ، نظريهء تمركز مضامين مىبايست بيش‌تر با روحيهء ايرانى مطابقت داشته باشد تا با نظريات عمومى اروپايى كه خواستار ربط منطقى و به اصطلاح اوج دراماتيك شعر است . از اين‌رو ، امكان تغيير ترتيب ابيات غزل به آسانى توجيه‌پذير است . رفع مبهمات ، به وجهى كامل‌تر ، مستلزم پژوهش‌هايى است كه بايد نه تنها دربارهء حافظ ، بلكه راجع به همهء كسانى كه بدين صورت شعر گرفته‌اند به عمل آيد . توفيق در اين پژوهش دورنماى فوق العاده جالبى براى متتبعان و پژوهندگان بعدى است و ثمرات و نتايج بسيار درخشانى را نويد مىدهد . دانشمند باقريحه ، شدر 90 ، ضمن تتبع در ديوان غربى - شرقى گوته و هم‌چنين بدون ارتباط با آن ، عميقا مسايل مربوط به حافظ را بررسى مىكند . بايد پيشاپيش اشاره كرد كه شدر از نظر ريتر ، كه در بالا گذشت ، به خوبى آگاه بود و به همين جهت هم اظهارنظر او درخور توجه بيش‌ترى است . شدر اشعار حافظ را به سه دسته تقسيم مىكند : « ابياتى كه در آنها عشق و شراب و بهار با الفاظ و عبارات خاص شعر و ادب غير عرفانى وصف مىشود ؛ ديگر ، ابياتى كه در آنها با به كار بردن اصطلاحات كلامى و عرفانى از موضوعات دينى و اخلاقى و عرفانى سخن مىرود ، و بالاخره ، اشعارى كه در درجهء اول اهميت بوده بيش از همه شامل جنبه‌هاى
هامش
- نيرو چيست و چگونه مىتواند فكر كند ناچار است كه يك بار براى هميشه شهامت به خرج داده آنچه را اقرار بدان سخت است بر زبان رانده بگويدIgnorabimus( نخواهيم دانست ) . دوبوا در سخن‌رانى ديگرى هم تحت عنوان « هفت معما » اين عبارت را تكرار كرد . از آن پس اين عبارت براى بيان غيرقابل حل بودن معماى دهر گفته مىشود . ( حديث از مطرب و مىگو و راز دهر كم‌تر جو كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را ) نقل ازBuchmann Geflugelte Worte , F . W . Peters Verlag , Berlin West , 1962، ص 182 .
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 384 | يان ريپكا / عيسى شهابى