مضامين را ابداع نكرده ؛ ولى ، با وجود اين ، توانسته است در محدودهء اصطلاحات و مفاهيم سنتى هم از عصر و جامعهء خود انتقاد كند و هم احساسات و نيازمندىهاى خود را اظهار دارد .
از رموز مديحهسرايى نيز آگاه بود و همهء اين مسائل را به سبكى به غايت شيوا و با استفاده از فنون معمول در غزلهاى عاشقانه تقرير مىكند . هر بيتش براى خود ، از هرلحاظ كه به تصور آيد ، شاهكارى واقعى بهصورت مينياتور است . معانى را چنان موجز آورده كه بهصورت امثال و حكم درآمده است . نكاتى بس لطيف را در آن گنجانده و با كنايات و استعاراتش آراسته است . سخنش غالبا - نه هميشه - بىتكلف و دربارهء محسوسات است و درست ترانهاى را ماند بازگوى زبان روزانه ، لكن همواره دلنشين و شامل اشاراتى به زندگى خود او 86 و چون آينهاى است نمايشگر مكنونات شاعر و رابطهاش با دنياى خارج در شرق و غرب ، از ديرباز ، اشعار حافظ را فاقد همبستگى منطقى دانسته آن را به پراكندگى و پريشانى متصف مىسازند .
نخستين كسى كه نظرى جز اين اظهار داشت و با اطمينان كامل از وحدت فكرى اين اشعار
هامش
-در دير مغان آمد يارم قدحى در دست * مست از مى و مىخواران از نرگس مستش مستغزل 27
همام تبريزى :سهل است عاشقان را از جان خود بريدن * ليكن ز روى جانان مشكل بود جدايىديوان همام تبريزى ، به تصحيح دكتر رشيد عيوضى ، انتشارات مؤسسهء تاريخ و فرهنگ ايران ، تبريز ، 1315 ، ص 164
حافظ :از جان طمع بريدن آسان بود و ليكن * از دوستان جانى مشكل توان بريدنغزل 392
همام تبريزى :در ميان من و معشوق همام است حجاب * وقت آن است كه اين پرده به يك سو فكنمص 125
حافظ :ميان عشاق و معشوق هيچ حايل نيست * تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيزغزل 266
سلمان ساوجى :لب و دهان ترا اى بسا حقوق نمك * كه هست بر جگر ريش و سينههاى كبابكليات سلمان ساوجى ، كتابفروشى زوار ، ص 26
حافظ :لب و دندانت را حقوق نمك * هست بر جان و سينههاى كبابغزل 13