دست بدهند و يكسره به آزادانديشانش بازگذارند . شروحى كه بر ديوان حافظ نوشته شده و زهدفروشىهاى دوران صفويه از وى يك مرد خدا و پارسايى تمامعيار ساخته است كه بىتفاوت مورد قبول پيروان تسنن و تشيع ، هردو ، تواند بود بدون آنكه حسن قبول براى هيچيك از آنان محل ايراد باشد . و به استناد مسلك عرفانى ، كه به غلط بدان منسوبش مىدارند ، او را « لسان الغيب » مىخوانند . بعضى ديگر اين تسميه را ناشى از سبك خالى از تكلف گفتار حافظ 84 و يا اين امر مىدانند كه از ديوان حافظ نيز ، چون قرآن مقدس ، مىتوان از سرنوشت اطلاع حاصل كرد 85 ، ولى همهء اينها تعبيراتى زيركانه است نه واقعبينانه . بعضى از اشعار آشكارا نسخهء دوم اشعارى از ديوانهاى متقدمان يا معاصران وى است . « 1 » حافظ
هامش
( 1 ) . اينك مثالى چند :
سعدى و حافظ - پانويس 1 ص 355
خواجو :هرگز از چرخ بداختر نشدم روزى شاد * مادر دهر مرا خود به چه طالع زادستص 373
حافظ :كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت * يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادمغزل 317
خواجو :خرم آن روز كه از خطّهء كرمان بروم * دل و جان داده ز دست از پى جانان برومص 312
حافظ :خرم آن روز كزين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم وز پى جانان برومغزل 359
عراقى :صبا وقت سحر بويى ز كوى يار مىآورد * كه بوى او شفاى جان هر بيمار مىآوردحافظ :صبا وقت سحر بويى ز زلف يار مىآورد * دل شوريده ما را به بو در كار مىآوردغزل 146
عراقى :از پرده برون آمد ، ساقى قدحى در دست * هم پرده ما بدريد هم توبهء ما بشكستكليات عراقى ، به كوشش سعيد نفيسى چاپ چهارم ، كتابخانهء سنايى ، ص 147
حافظ : -