تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
دقيقا متمايز نشده است ؛ ولى ، با اين همه ، نمىتوان در آنها ترديدى داشت . از اوايل دوران جوانى حافظ فقط تعداد بسيار كمى ابيات به‌جاى مانده كه در حقيقت قابل ذكر نيست . ( ظاهرا ، قطعه‌اى از دوران مسعود اينجو ، از سال 743 ه ، اولين شعر اوست ) « 1 » . در همه‌جا ، با مضامين متداول سنتى آن‌رو روبه‌رو هستيم . تنها چيزى كه تغيير مىكند ، همان‌طور كه در مورد « عرفان » حافظ توضيح داديم ، عمق افكارش نسبت به اشعار قبلى و رابطهء متقابل آنها در طول يك نيمه قرن فعاليت ادبى اوست . از ابتدا تا انتها ، سخن در وصف شراب ، نشاط و ذوق زندگى ، عشق و دوستى است ، چه ناپايدارى و سخافت روزگار را تنها با تمتع از اين لذات مىتوان از ياد برد . بايد به كم قناعت ورزيد تا زندگانى را حلاوت بيش‌ترى باشد . همراه با ابياتى حاكى از اعتقادات دينى ، اشعارى هم مبين عصيان ، تعاليم گمراه‌كننده و حتى سخنان كفرآميز ديده مىشود . حافظ به مشايخ ، اهل طريقت ، سالوسان ، زاهدان خشك ، واعظان ، مدرسان مدارس ، طبقهء روحانيان و محتسب ، كه با اينان هم‌دست است ، مىتازد ؛ زيرا ، در رفتار و كردارشان جز دروغ ، ريا ، ظاهرسازى ، دسيسه و كوته‌نظرى نمىبيند . مى مىنوشد و خود را از قيد احكام سخت شريعت آزاد مىسازد و از رفتار و گفتار خود پروايى ندارد . گويى خداى را جز اين كارى نيست كه از روى ترحم گناهانى را ببخشايد كه ارتكاب آن بنابر مشيت ازلى خود او بوده است . اين معنى چون بازتابى از انديشه‌هاى عمر خيام مىنمايد ، فقط با اين تفاوت كه حافظ خود را در وادى نيست انگارى سرگردان نمىسازد ؛ زيرا ، با تمام اين احوال ، به خدا ايمان دارد و قرآن را بزرگ مىدارد و عقيده دارد كه عقل در درك راز دهر و آغاز و پايان آن عاجز است . آيا بهتر نيست كه هم‌اكنون از لذات اين دنيا متنعم شويم و به اميد شادكامىهاى آن دنيا ننشينيم ؟ حافظ ، در سراسر زندگى خود ، از اين نظر در تك‌وتاب و دستخوش شوريدگى و انقلاب بود . هرچند از بعضى اشعارش به ظاهر چنين برمىآيد كه با فرارسيدن دوران پيرى نشانه‌هايى از تقدس و پرهيزگارى در او پديد گشته ؛ لكن ، بلافاصله پس از آن ، ابيات ديگرى
هامش
-تعبير رفت يار سفركرده مىرسد * اى كاج هرچه زودتر از در درآمدىغزل 439 طبق نظر آقاى دكتر حسنعلى شيبانى اين دو به ترتيب اولين و آخرين غزل در اين سلسله غزل‌هاست . ( 1 ) . ظاهرا مقصود مؤلف قطعه‌اى است كه با ابيات زير شروع مىشود :خسروا دادگرا شيردلا بحركفا * اى جلال تو بانواع هنر ارزانى همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد * صيت مسعودى و آوازهء شه سلطانىص 374