تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
صرف‌نظر از چند استثنا ، امروز نيز آن را همين‌گونه تعبير مىكند ، غرب از دريچهء واقع‌بينى بدان مىنگرد و تقريبا منكر وجود هرگونه عرفانى در سخنان حافظ است . لكن ، بايد اشاره كرد كه نظريات شرق به وسيلهء ويلبر فورس كلارك ( 1891 ) و آدالبرت مركس ( 1893 ) 72 به غرب راه يافت ، همان‌طور كه عقايد واقع‌بينانهء غرب نيز در شرق ، امروزه ، شروع به اشاعه كرد و چنانچه به شرح نفيس سودى ( به زبان تركى ) ، اهل ولايت بوسنى ( وفات : 1000 ه / 2 - 1591 م ) ، كه صرفا جنبهء فقه اللغوى دارد ، توجه كنيم مىتوان گفت كه تحقيقاتى هم كه در ادوار پيشين به عمل آمده كاملا خالى از واقع‌بينى نبوده است از آخرين تتبعاتى كه به عمل آمده است 73 چنين معلوم شده كه حافظ شاعرى دربارى و ثناخوان سلاطين و بزرگان شيراز و هم‌چنين ديگر كسان بوده ، ولى ، با اين همه ، با مديحه‌سرايان معمولى فرق دارد و همان قالب و ساختمان شعر وى خود اين كيفيت خاص را به وجود آورده است . وى غزل را به‌جاى قصيده به كار مىبرد ، ولى اهميت اين شيوه در كاستن تعداد بيات نيست ، بلكه در آن است كه مديحه را به يك يا دو بيت محدود ساخته و از عشقيات و خمريات غزل براى بيان شاعرانهء روابط خود با ممدوح و هم‌چنين ذكر روىدادهاى خارجى سود مىجويد . نتيجه‌اى كه از اين كيفيت حاصل مىشود آن است كه ، براى تفسير شعر حافظ ، بايد استعاراتى را كه از سنت‌هاى خمريات و عشقيات برگرفته‌شده به دنيا واقعيات بازگرداند : « معشوق » همان « ممدوح » است . « هرچند كه شعر حافظ مبتنى بر توصيف مشهودات شاعر به معناى غربى نيست ؛ باوجود اين ، دنياى تجارب و مشاهدات شاعر از زير حجاب صور سنتى به خارج نفوذ مىكند كه گاهى لمعه‌اى بيش نيست ، ولى . . . در موارد بسيارى تا آن حد نيرومند هست كه براى نماياندن رابطهء روىدادها و اشخاص كافى باشد . وقتى كه مىتوان اوضاع زندگانى شاعر را آشكارا در كتابش خواند ، دليلى نيست كه انديشه‌هايش كه در آن بيان شده قابل اعتماد نباشد » 74 . در گذشته ، چنين مىنمود كه از روىدادهاى روزگار حافظ اثرى در غزلياتش منعكس نيست ، چنان‌كه گويى شيراز در آن دوران در صلح‌وصفا آرميده و هماى سعادت بر سر ساكنانش سايه افكنده بود و اين امر را دو علت بود : يكى ، نارسايى درك استعارات مربوط به زندگانى اجتماعى آن روزگار ، و ديگر ، به‌طور كلى ، بركشيدن كليهء عشقيات و خمريات به استعارات و تعبيرات عرفانى . پيش از اين ، در سال 1941 ، ريتر 75 ما را از طرز تعبير اخير ( نه تنها در مورد حافظ ، بلكه به‌طور كلى ) برحذر داشته چنين گفته بود كه « اصولا هيچ چيز را نبايد به استعاره و مجاز تعبير كرد ، مگر آن‌كه عين كلام شاعر بالصراحه بر آن دلالت كند و يا اين‌كه از روش