از چند قطعهء ناقص و رباعى ، دو قصيده و دو مثنوى ( يكى از آنها ساقىنامه است ) كه بگذريم ، ديوان حافظ سراسر غزليات است . براى به دست آوردن يك متن موثق و معتبر گامهايى برداشتهاند . با آنكه چاپ محمد قزوينى و قاسم غنى 69 هم وافى به انتظاراتى كه از يك نسخهء انتقادى مىرود نيست ، باز هم به وسيلهء اين دو نفر و سلفهاى آنان ، مخصوصا عبد الرحيم خلخالى ، شرايط لازم براى تهيهء آن ايجاد شده ، و در نتيجه ، بر بعضى از آنچه پيش از آن دربارهء شاعر گفته مىشد خط بطلان كشيده شده است . مثلا ، معلوم شده كه اكثرا « ابيات مربوط به تشيع » در قديمترين دستنويسها نيامده و چنانچه واقعا چندتايى از آنها بهجاى مانده ، بايد در صحت انتسابشان استقصاى كامل به عمل آيد ( در حالى كه كريمسكى حافظ را شيعىمذهبى تمامعيار مىداند ، محمد قزوينى 70 به احتمال سنى بودن او اشك تحسر مىبارد و مبناى تصورش اين است كه در آن روزگار مذهب رسمى شيراز تسنن بود ) . به استعانت چاپهايى كه ذكرشان رفت ، در درجهء اول ، اين امكان حاصل شد كه خود كتاب با نظرى عميق مورد تتبع قرار گيرد . مهمترين مسألهاى كه امروز وجود دارد بررسى دو موضوع است كه سخت بههم پيوسته و عبارت است از ترتيب تقدم زمانى سرودن هريك از غزلها و اينكه در واقع غزلهاى حافظ را چگونه بايد تأويل كرد . روشن شدن اين نكات از لحاظ اشعار ديوان ، بهطور كلى ، داراى اهميت اساسى است و بايد آنها را از روى نمونههايى كه از گفتههاى بزرگترين پيشواى غزل انتخاب مىكنيم روشن ساخت ، هرچند كه غزلهاى وى ، تا آنجا كه مربوط به مدايح اوست ، تا حدى استثنايى است . براى تعيين تاريخ تقدم سرودن غزلها در سالهاى اخير در ايران و خارجه كوششهاى زيادى به عمل آمده و بايد اذعان كرد كه گامهاى مهمى به پيش برداشته شده كه منجر به تعيين تقدم و تأخر تعداد زيادى از غزلها گشته است . نتايجى كه با استفاده از قواعد فقه اللغه و مبانى تاريخى به دست آمده قطعىتر از استنتاجهايى است كه تنها مبتنى بر نفسانيات و تفكرات و تخيلات است و حقايق مستند مكتسب را كمتر مورد توجه قرار مىدهد ( نظر محمود هومن به مخالفت آگاهانه با دكتر غنى ، نظر كارل شتولتس كه شدر آن را رد مىكند 71 ) . لكن ، نتيجهاى كه از استفادهء كامل همهجانبه و تيزهوشانه از جريانات تاريخى و نكات مربوط به شيوهء بيان و قوافى به دست آمد تنها محدود به تعيين ترتيب تقدم غزلها نبود ؛ بلكه ، درعينحال ، روشن ساخت كه - لااقل بعضى - اشعار حافظ را چگونه بايد تفسير كرد . آيا بايد آنها را تحت اللفظى معنى كرد يا بر مبناى تعبيرات عرفانى و مجازى ؟ درحالىكه شرق براى شعر حافظ تعبيرات عرفانى قائل بود ، و
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: يان ريپكا
ص٣٧٥