غزلياتش به ديوان حافظ راه يافته است . « 1 » هزلياتش سعدى را به خاطر مىآورد 48 . عبيد زاكانى نكوهشش مىكند كه اصطلاحات زنانه به كار برده است و مىگويد لابد اين اشعار را براى زن خود سروده است . با اين همه ، اين دو با يكديگر عقد دوستى بستند « 2 » 49 .
كمال خجندى غزلسرا ( و دوستش ، مغربى عارف ، كه بعدا « دشمن شخصى » 50
او شد )
شاعر ولىشعار ، كمال خجندى ( وفات : محتملا 803 ه ) ، و دوستش محمد شيرين مغربى ( وفات : 809 ه ) نيز در تبريز به فعاليت پرداخته و در همانجا درگذشتهاند ، ولى كمى بعد از شاعرانى كه ذكرشان رفت مىزيستهاند . مغربى در ديوان نسبتا مختصر خود در بيان وحدت وجود ، طبق قول محيى الدين بن عربى ، داد سخن داده است . تمامى اشعارش صرفا پيرامون اين موضوع درو مىزند كه آن را به هزار زبان مورد بحث قرار مىدهد 51 . غزليات كمال ، در درجه اول ، از جامى 52 و ، پس از او ، به شدت از حسن دهلوى ( وفات : 727 ه ) « 3 » متأثر است ، تا آنجا كه بعضى كمال خجندى را به سرقت ادبى متهم مىسازند كه البته نارواست . از يك سو ،
هامش
( 1 ) . منجمله اين غزل :ز ياد وصل تو يابد رياض رضوان آب * ز تاب هجر تو دارد شرار دوزخ تاب( 2 ) . گويند كه سلمان ساوجى كه از معاصرين مولانا عبيد بود او را نديده اين قطعه در هجو وى بساخت :جهنمى و هجاگو عبيد زاكانى * مقرر است به بىدولتى و بىدينى
اگرچه نيست ز قزوين و روستازاده است * وليك مىشود اندر حديث قزوينىمولانا عبيد چون اين قطعه بشنيد در دم سفر بغداد پيش گرفت . چون بدانجا رسيد سلمان را با دبدبه و كوكبه تمام در كنار دجله مشغول عيش و عشرت و مصاحبت ارباب دانش يافت . به تقريبى داخل مجلس وى گرديد . سلمان در وصف دجله اين مصراع ساخته بود كه « دجله را امسال رفتارى عجب مستانه است » و از حاضران تتميم آن مىخواست . مولانا عبيد بديهة گفت : « پاى در زنجير و كف بر لب مگر ديوانه است ؟ » سلمان را خوش آمد ، پرسيد كه از كجايى گفت از قزوينم پس از اثناى مصاحبت سلمان از وى پرسيد كه نام سلمان در قزوين معروف و از اشعارش چيزى مشهور است يا نه . مولانا عبيد گفت قطعهاى از اشعار او بسيار معروف است و اين بخواند :من خراباتيم و بادهپرست * در خرابات مغان عاشق و مست
مىكشندم چو سبو دوشبهدوش * مىبرندم چو قدح دستبهدستآنگاه گفت اگرچه سلمان مردى فاضل است و مىتوان اين قطعه را به وى نسبت داد اما ظن غالب من آن است كه اين قطعه از زن او باشد ، سلمان از لطف سخن وى دريافت كه عبيد است . مقدمش را غنيمت شمرد و عذر هجاى او بخواست .
از سعدى تا جامى ، ادوارد براون ، ترجمهء على اصغر حكمت ، تهران ، 1327 ، ص 7 - 266 . پيداست كه مؤلف نكته را درنيافته است .
( 3 ) . - ص 364 و بعد .