و مدام رو به كمال مىرفت « 1 » و مخصوصا در سدهء 9 / 15 بدان پايه رسيد كه حتى شاعرى چون سلمان را تحت الشعاع قرار داد : مقصود از اين هنر ، چنانكه پيداست ، جبران كردن فقر معانى بود و به همين جهت هم مىبايست مسير مكتب هنر براى هنر قويا تعقيب شود . سلمان بالاخص در آوردن ايهام چيرهدست بود 46 ، ولى همهء اينها بيشتر به منزلهء زرق و برقى در آغاز فعاليت ادبىاش بود . وى با ابداع مضامين و تشبيهاتى نوين ارزشهاى ادبى بزرگترى آفريد ؛ لكن ، با اين همه ، قصايدش خاطرههاى كمال الدين اسماعيل ، ظهير فاريابى ، انورى و حتى منوچهرى متقدم را زنده مىكند . در غزلياتش ، چنانكه به خوبى پيداست ، از استادان عرفان پيروى كرده است . وى سرودهايى در تنزيه خدا و نعت رسول ( ص ) و بالاخص على ( ع ) - كه تا آن زمان در مدحش مبالغه نمىشد - سروده ، با آنكه نمىتوان گفت كه شيعى مذهبى تمامعيار بوده است . علاوهبر اينها و غزليات متداول ، ساقىنامهاى هم پرداخته است .
چنانكه مىبينيم ، وى در سرودن ساقىنامه بر حافظ تقدم دارد و بهطور كلى از نخستين كسانى به شمار است كه بدان مبادرت كردهاند . ديگر ، داستان رمانتيك جمشيد و خورشيد ( از سال 763 ه ) است كه در حقيقت ضرب جديدى از سكهء قديمى خسرو و شيرين 47 با نام ديگرى است و داستان رمانتيك فراقنامه از سال 770 ه ، كه براى تسلى خاطر سلطان اويس در فقدان محبوبش « 2 » نگارش يافته . اين جدايى ابتدا موقتى بود ، ولى پس از آشتى كردن ابدى شد ، زيرا
هامش
- الف . به تقريب موتراشى سر شاهزاده اويس و التزام لفظ مو به كمال صنعت در هر بيت :سر سوداى سر زلف تو تا در سر ماست * همچو مويت سر سودايى ما مىبرده الخص 444
ب . در صنعت تلازم لفظ چشم در هر بيت و گله از چشمدرد :دردا كه درد كرد سواد بصر خراب * ايام ساخت چشمه چشم مرا سراب الخص 391
ديوان سلمان ساوجى ، به اهتمام منصور شفق ، انتشارات صفى عليشاه ، تهران ، اسفند 1336
( 1 ) . - ص 284 ، 305 و 447 و نيز فهرست ارمغان 11 ، ص 892 به بعد .
( 2 ) . اينك چند بيت از آن :دريغا كه باغ بهار جوانى * فروريخت از تندباد خزانى
. . . در اين ماتم ار چه زمين سبز پوشد * سزدگر كند جامه را آسمانى
ترا بايد اى گل به صد پاره كردن * كنون گر گشايى لب شادمانى
چه افتاد گويى كه گلبرگ رعنا * به خون شست رخسارهء ارغوانى-