امير محمود بن امير يمين الدين طغرايى ، كه به اختصار ابن يمين خوانده مىشود ( تولد :
685 ه در فريامد « 1 » خراسان ، وفات : 769 ه در همانجا ) ، خرده مالك كمبضاعتى بود . كمتر شاعر ايرانى در دوران زندگى خود شاهد آن همه انقلاب و تحولات سياسى بوده است . در جنگ ميان سربداران و آل كرت ( 743 ه ) ، حتى تنها نسخهء دستنويس ديوانش نيز ، كه محصول فعاليتهاى ادبىاش تا آن زمان بود ، از دستش رفت ، و به ناچار ، تا آنجا كه ميسر بود ، به كمك حافظهء خود و دوستانش از نو به تدوين آن پرداخت . توانايى خاص او در سرودن قطعه با مضامينى در زمينهء حكمت عملى است كه ضمن آنها ، منجمله ، به كوشش استقلالطلبى و فعاليتهاى كشاورزى توصيه مىكند و براى تحقق بخشيدن به آنها ترك دنيا را واجب مىشمارد . از صفات ممتازش نظريات متلون اوست كه تا حد تناقض در تغيير است .
قصيدههايش ( و همچنين غزلهايش كه ارزش چندانى ندارد ) نمايشگر روحيات شگفت اوست ، بدين معنى كه اين شاعر ، كه در حقيقت ثناخوان سربداران و بر خلاف ميل باطنى خود موقتا ستايشگر آل كرت ( سلسلهاى در هرات ) است ، در قصيدههاى خود شصت و پنج زمامدار مختلف را ، بدون توجه به شايستگى يا ناشايستگى آنان ، مدح مىگويد .
چنانكه كاملا پيداست ، اين كيفيت نتيجهء قهرى اوضاع سياسى و وضع فلاكتبارى بود كه وى در آن مىزيست ؛ ولى ، درعينحال ، بايد اذعان كرد كه ابن يمين نمايندهء شاخص عصر خود است . چنانكه اشاره شد ، قصيدههايش زياد شيوا نيست ، زيرا شامل تكرار مكررات و سرقات ادبى است . ابن يمين شيعىمذهب و در زمرهء نخستين كسانى است كه در مدح ائمه ( ع ) و كربلا سرايندگى كردهاند .
بزرگزادهء شهرستانى ، جمال الدين سلمان ساوجى ( تولد : تقريبا 700 ه ، وفات : 777 ه ) ، بازپسين مديحهسراى بهنام پيش از دوران صفويه است . هرچند كه در اصل ستايشگر آل جلاير بود ؛ ولى ، از ستودن كسانى هم كه موقتا بر اين سلسله پيروز مىشدند ابايى نداشت . از آنجا كه « ملك الشعرا » و معتمد فرمانروا بود كسان بسيارى در پى تقرب به او بودند . با لفاظىهاى خود ضمن قصايد مصنوع به شيوهء شاعر مديحهسرا ، سيد ذو الفقار شيروانى ( وفات :
689 ه ) ، توانست در اندك زمانى براى خود كسب وجههاى كند . « 2 » اين هنر از ديرباز مطلوب بود
هامش
( 1 ) . مراد فريومد است . در نسخهء انگليسى هم فريومد قيد شده است .
( 2 ) . قصايد مصنوع بسيار دارد ، و به قول رشيد ياسمى ، صنعى كه او به كار برده در برخى از قصايد به گونهء مبتذل درآمده .
اينك دو نمونه از آن : -