كسانى را كه دست سرنوشت يا تصادف به اوج رفعتشان رسانده بود مىستود . خواجو در حلقهء پيروان سلسلهء كازرونيه درآمد و تعلق خاطر خود را به تصوف ، از يك سو ، ضمن مثنوىهايى و ، از سوى ديگر ، طى قصيدههايى به شيوهء سنايى نشان مىداد . به سال 753 يا 762 ه 42 ، در شيراز درگذشت . ديوانش ، تحت عنوان صنايع الكمال ( كه متضمن اشارتى به لقب اوست ) ، داراى وجوه ممتاز يك ديوان متوسط سدهء هشتم هجرى است . اين ديوان شامل لغز و معما هم هست و به علاوه مشتمل بر قصيدههاى زيادى در نعت ائمه ( ع ) و بالاخص على ( ع ) است .
غزلياتش آشكارا از سبك عراقى متأثر است . در غزل ، با آنكه از حافظ به عنوان استاد خود نام مىبرد « 1 » از سعدى اقتفا مىكند ؛ ولى ، ظاهرا ، در اين معنى حقيقتى نهفته است ، از آنكه كمال الدين واقعا بعضى الهامها و مضامين را تقريبا كلمه به كلمه از غزلهاى حافظ اقتباس مىكند ، چنانكه غالبا غزليات اين دو با يكديگر اشتباه مىشوند « 2 » ؛ ولى ، براى اين روايت
هامش
( 1 ) . ظاهرا اشاره به اين بيت است كه انتساب آن به خواجو بعيد به نظر مىرسد :استاد سخن سعدى است نزد همهكس اما * دارد سخن حافظ لحن سخن خواجو( 2 ) . اينك مثالى چند :
حافظ :سر پيوند تو تنها نه دل حافظ راست * كيست آن كش سر پيوند تو در خاطر نيستغزل 70
خواجو :نه من دلشده دارم سر پيوندت و بس * كيست آن كش سر پيوند تو در خاطر نيستص 649
حافظ :كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت * يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادمغزل 317
خواجو :هرگز از چرخ بداختر نشدم روزى شاد * مادر دهر مرا خود بچه طالعزادهستص 387
حافظ :در خرابات طريقت ما بههم منزل شويم * كاين چنين رفتست در عهد ازل تقدير ماغزل 10
خواجو :گر شديم از باده بدنام جهان تدبير چيست * همچنين رفتنست در عهد ازل تقدير ماص 373 -