تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
بليغ‌ترى ظهور مىكنند : افضل الدين محمد كاشى ، كه معمولا فقط باباافضل خوانده مىشود « 1 » ، از آنان است . وى رباعياتى عصيان‌آميز سروده كه غالبا به عمر خيام نسبت داده شده ، و علاوه‌بر آن ، با ارائهء يك نثر پرمغز فارسى ترجمان مشرب تصوف شده است . ديگر ميرحسينى سادات ( وفات : پس از 718 ه ) ، كه صاحب‌نظرى نظير اوست و كتاب زاد المسافرين خود را به تقليد از گلستان نگاشته است . ولى ، برتر از آنان ، شيخ محمود شبسترى است ( وفات : تقريبا 720 ه ) كه گلشن رازش از سال 710 ه / 1311 م در شرق سخت مورد توجه و در غرب ، به حق ، مورد تكريم زياد واقع شده است . اين كتاب عبارت از فهرست نسبتا موجزى از اصطلاحات و تعبيرات تصوف با توضيحاتى سهل و صريح است كه در حقيقت دنبالهء جواب‌هاى منظومى است كه به سؤالات منظوم ميرحسينى سادات داده شده . اين كتاب در نوع خود از قديم‌ترين كتاب‌هاست . مؤلف آن شاعر چندان برجسته‌اى نبوده ، ولى صوفى باتجربه‌اى بوده كه نوشته‌هاى منثورى هم از اين مقوله دارد 20 ب . اوحد الدين اوحدى مراغه‌اى ( تولد : تقريبا 670 ، وفات : 738 ه ) به عرضه داشتن همين نظريه‌ها به شيوه‌اى مصنوع ممتاز است . زادگاه او آذربايجان ، لكن خانواده‌اش از مردم اصفهان است . مهم‌ترين اثرش مثنوى جام‌جم ( يعنى آينهء جهان‌نما ) ، از سال 733 ه ، و شامل تقريبا پنج هزار بيت است كه آن را به شيوهء حديقهء سنايى سروده ، بدون آن‌كه به تقليد كوركورانه از آن پرداخته باشد . خاصه كه كتاب را با احتياجات عصر خود تطبيق داده است . اهميتى كه اين كتاب از نظر ما دارد بيش از تمام مطالب عرفانىاش ، به واسطهء جنبه‌هاى اجتماعى و تربيتى آن مانند آداب معاشرت با مردم ، ساختن شهرها ، تربيت كودكان ، نكوهش قاضيان و جز آنهاست كه مىتوان گفت هيچ شاعر ديگرى اين چنين به تفصيل بدان نپرداخته است . بعضى از غزل‌هايش حتى به ديوان حافظ راه يافته است . « 2 » شاعرى چنان منتقد و نكته‌سنج چون بهار 21 اشاره مىكند كه غزل اوحدى مطلقا كم‌تر
هامش
( 1 ) . - ص 319 . ( 2 ) . من‌جمله غزل‌هاى ذيل :منم غريب ديار و تويى غريب‌نواز * دمى به حال غريب ديار خود پردازص 365در خمير ما نمىگنجد به غير از دوست كس * هردو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بسص 7 - 366با يار بىوفا نتوان گفت حال خويش * آن به كه دم فروكشم از قيل و قال خويشص 367 -
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 358 | يان ريپكا / عيسى شهابى