غزل بوده است ؛ ولى ، گفتار پيشينيان هرگز بدين زبدگى سروده نشده و از آغاز تا پايان بدينگونه موزون و همآهنگ نبوده است . لكن ، غزلهاى حافظ به نحو ديگرى تركيب يافته است . كپرولو 19 تحولى را كه سعدى در غزل ايجاد كرده به طرز ديگرى تعريف مىكند . به نظر او ، غزل سعدى امتزاجى از خمريات و عشقيات با عرفان و حكمت است . بهتر از همه ، بهار 20 به كنه مطلب پى برده كه مىگويد در ديوان سعدى هم چون ديوان حافظ بسيارى از غزلها فرياد مىزند كه در زير پردهء شراب و معشوق مقصود بيان مسايل سياسى است . « 1 » مسلما ، اگر هميشه و براى همه چيز تعبيرات صوفيانه قائل شويم به راه صواب نرفتهايم و اين معنى هم در مورد سعدى و هم در مورد ديگران صادق است . سعدى مضمون اوليهء غزل را تا به آخر حفظ كرده هيچ نكتهاى را در زمينهء آن ناگفته نمىگذارد 20 الف .
در كليات سعدى ، پس از چهار كتابى كه طبق سنت كهن براى غزليات ترتيب داده شده ، منظومههاى كوتاه حكمتآميز ذكر مىشود كه ، به تدريج و به نحوى تقريبا نامحسوس ، به قطعات ، رباعيات و مفردات تبديل مىشود . اصالت رسالههاى ششگانه كه به نثر مسجع است ، به علت ابتذالى كه جسته گريخته در آنها به چشم مىخورد ، بيش از حد مشكوك به نظر مىرسد . پس از آنها ، رسالهء هفتم مىآيد كه نظيرهء طنزآميز و سخيفى از « مجلسى » دينى و عرفانى دوم است . سعدى بدينگونه مبالغات بيش از حد رغبتى داشت ، چنانكه چند شوخى كه در گلستان آورده شاهد صادقى بر آن است . خبيثات نيز ، كه شامل ابيات ركيكى در زمينهء همجنسگرايى است ، در عداد همين گزافهها به شمار است . در اين مورد ، شاعر متعذر به فرمان يك مقالم بالاست ، لكن بعيد هم نيست كه اصولا اينها را به نادرستى به وى نسبت داده باشند .
ملاحت خاص گفتار سعدى منجمله در سادگى آن است كه ، در عين آنكه بسيار طبيعى مىنمايد ، نهايت ضرافت طبع در آن به كار رفته و بههرحال عالىترين نمونهء سهل ممتنع و
هامش
( 1 ) . . . . مع ذلك در ديوان سعدى و حافظ غزلهاى بسيار است كه از دور فرياد مىزند كه قصد شاعر از مى و معشوق و محتسب و غيره به راستى مى و شاهد و محتسب شهر نبوده . . . چيزهاى ديگر بوده است .
غزلهاى :خوش است خلوت اگر يار يار من باشد ، * دو يار زيرك و از بادهء كهن دو منى ،
گر مىفروش حاجت رندان روا كند ، * ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود ،و غيره غيره كه در ديوان خواجه ديده مىشود وقتى با تاريخ دوره ابو اسحاق و شاه شجاع و امير تيمور مقايسه شود مانند آفتاب روشن است كه ايلها همه غزلهاى سياسى است . مجلهء ارمغان ، نوشتهء مرحوم ملك الشعرا بهار ، تهران ، بهمن 1298 شمسى ، ص 186 .