تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
ه . ) ، خود را در غزل جانشين وى مىخواند و حتى شاعرى چون حافظ ، جاىبه‌جاى ، مضامين سعدى را عينا نقل مىكند « 1 » ، بدون آن‌كه مأخذ را ذكر كند . البته سعدى هم خود بعضى ابيات پيشينيان را تضمين كرده « 2 » ، مخصوصا كه با آثار آنان آشنايى كامل داشته است ؛ لكن ، به واسطهء نبوغ و قريحهء خود و علاقهء خاصى كه به غزل دارد ، تمام آثار گذشتگان را تحت الشعاع قرار مىدهد . تا آن زمان ، شاعران عشق و ساير احساسات خود را عمدتا در مقدمهء قصايد بيان مىكردند و به غزل مستقل توجه زيادى مبذول نمىداشتند ؛ لكن ، در دورهء مغول ، اين كيفيت اجبارا تغيير مىكند . همراه با رشد شهرها ، غزل در صف مقدم قرار مىگيرد و حال آن‌كه توجه به قصيدهء مدحيه به تدريج از بين مىرود « 3 » و در نتيجهء استادى سعدى غزل حتى بر قصيدهء تقدم هم مىيابد . آنچه ، به عقيدهء الطاف حسين حالى 18 ، غزل سعدى بدان ممتاز است عبارت است از : 1 ) صورت موزون غزل كه آن‌چنان با محتوايش هم‌آهنگ است كه « عاشقان » با شنيدن اين غزل در سماع از خود بىخود مىشوند ؛ 2 ) بيان بدون تصنع مقام عشق كه در صف مقدم همهء معانى ديگر قرار دارد ؛ 3 ) قدرتى كه در تجسم معانى به كار رفته و ناشى از برخورد بىواسطه با تأثيرات و عواطف درونى واقعى است ؛ 4 ) بالا بردن تأثير اشعار به وسيلهء بيان مفاهيم و موضوعات با به كار بردن مجاز و استعاره ؛ 5 ) سادگى دل‌انگيز اشعار ؛ 6 ) بيان عشق عرفانى در كسوت عشق خاكى ؛ 7 ) طعن و شتم روحانيان رياكار و محتسبان ( مفتشان دينى ) . آيا اظهارات حالى تا حدى كهنه و ازمدافتاده نيست ؟ آنچه سعدى آورده پيش از او هم ، جزء به جزء ، در
هامش
( 1 ) . سعدى :جز اين‌قدر نتوان گفت در جمال تو عيب * كه مهربانى از آن طبع و خو نمىآيدهمان‌جا ، ص 469 . حافظ :جز اين‌قدر نتوان گفت در جمال تو عيب * كه وضع مهر و وفا نيست روى زيبا راغزل 4 ( 2 ) .ميازار مورى كه دانه‌كش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش استشاهنامهء فردوسى ، كتاب‌خانهء بروخيم ، تهران ، 1313 ، جلد اول ، ص 90 ، بوستان ، چاپ استاد قريب ، چاپ دوم ، تهران ، 1346 ، ص 73 .هر آن كهتر كه با مهتر ستيزد * چنان افتد كه هرگز برنخيزدويس و رامين ، چاپ محجوب ص 9 ( 46 / 3 ) گلستان ، چاپ فروغى ، حكايت 27 ، ص 56 . ( 3 ) . - ص 349 و 399 .