تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
در مورد مولانا جلال الدين رومى ( كه ايرانيان وى را معمولا مولوى مىخوانند ) نيز ، نظير موارد ديگر ، فقط پژوهش‌هاى نوين نشان داده كه دست حوادث تاريخچهء زندگانىاش را با چه مطالب افسانه‌اى و خلاف حقيقتى درآميخته است . ولى ، بايد تصديق كرد كه سرگذشت‌هاى شورانگيز وى بوده كه اين كيفيت را به وجود آورده است . وى از خانواده‌اى قديمى و دانشمند در بلخ برخاسته است ( متولد 604 ه ) . پدرش ، بهاء الدين محمد ولد ، در آن‌جا ، واعظ سرشناسى بود كه با تفكرات عرفانى به هيچ‌وجه بيگانه نبود . ترس از مغولان و مشاجرات مذهبى وى را ، مقارن سال 616 ه ، بر آن داشت كه با خانواده‌اش از آن‌جا رخت بربندد . ابتدا به اماكن مقدسه و از آن‌جا از راه دمشق به قونيه رفت ( تقريبا 618 ه ) . مولوى ، پس از مرگ پدر ( 628 ه ) ، به حلقهء عرفان برهان الدين محقق ترمذى ( وفات : 638 ه ) ، كه از شاگردان پدرش بود ، پيوست . اين رابطه زمينه را براى غليانات و هيجانات پرشورى آماده ساخت كه پس از رسيدن درويش سيار ، شمس الدين محمد تبريزى 76 ، به قونيه ( 642 / 1244 ) بر جلال الدين چيره شد . دور نيست كه پيش از آن هم ، طى سيروسفرهاى خانواده‌اش ، با او ملاقات كرده باشد . زيبايى صورى و گفته‌هاى شگفت‌آميز عارفانه و نرگس‌انگارانهء درويش 77 دربارهء عالم علوى معشوق ، مولوى را به كلى واله و شيدا ساخت . چون اين روابط هيجان‌انگيز عاشقانه نارضايى مريدان را برانگيخت ، شمس با دل‌تنگى ره‌سپار دمشق شد ، ولى نامه‌ها و پيام‌هاى الحاح‌آميز شاگرد نرمش ساخت و به بازگشت به قونيه تن درداد . در آن‌جا ، دگربار طوفانى از غيظ و نفرت برانگيخت ( 645 ه ) ؛ چنان‌كه ، ناگزير ، بار ديگر ، آن سرزمين را ترك گفت و كس ندانست كه به كجا رفت . مولوى بيهوده به جستجويش برآمد . شدت اشتياق و بيمى كه بر معشوق داشت او را بزرگترين شاعر ساخت . وى با معشوق از دست رفته يكى مىشود و بدين ترتيب او را بازمىيابد . ترانه‌هايش را خود نمىسرايد ، بلكه اين معلم اوست كه در قالب وى ، با تخلص شمس تبريز ، سرايندگى مىكند . استماع موسيقى و ترنم سرودهاى شورانگيز و رقص‌ها از نو طوفانى در درونش پديد آورد و عشق عرفانى تازه‌اى در او نسبت به صلاح الدين فريدون زركوب ، كه زرگرى امى بود ، برانگيخت . اين عشق چنان بر او چيره شد كه دگربار آتش حقد و حسد ساير مريدان را برافروخت و بحرانى شديد در حلقهء آنان پديد آورد . چون
هامش
-هفت شهر عشق را عطار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايممجالس المؤمنين ، تأليف فقيه سيد نور اللّه شوشترى ، كتاب‌فروشى اسلاميه ، تهران ، جمادى الاول ، 1376 ، جلد دوم ، صفحات 77 - 78 - 99 - 100