تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
متمايز است ، كنار بگذاريم ، مىتوان در كليات عطار به سه دورهء متفاوت تشخيص داد : در دورهء اول ، عرفان با هنر داستان‌سرايى ، كه از هر لحاظ كامل و بر كليهء صناعات ادبى مسلط است ، در رديف هم قرار دارد . در دورهء دوم ، مستى از انديشه‌هاى وحدت وجودى ساختمان آثار و اصولا توجه به جنبه‌هاى ادبى را تحت الشعاع قرار مىدهد . در دورهء سوم ، شاعر « سال‌خورده » دستخوش پرگويى و مبالغه در ستايش عرفانى على ( ع ) است . « در آثار اين دورهء او هيچ‌گونه اصول و موازينى در بيان انديشه‌ها و ترتيب مطالب و فصول كتاب مشهود نيست » . لكن ، از بررسىهايى كه به عمل آمده چنين مستفاد شده كه آثار دستهء سوم منسوب به عطار ديگرى است 70 . ريتر ، در زمينهء ترتيب تأليف و اصالت آثار عطار ، نظريات انتقادى مهمى دارد . در اين‌جا ، فقط به ذكر معروف‌ترين آثار او مىپردازيم . در مثنوى منطق الطير ، 71 « 1 » مرغان به رهبرى هدهد به سوى سيمرغ ، كه عالىترين هدف است ، مىشتابند . سى مرغ از راه تكميل نفس تا سرحد فناى نفس پيش مىروند و واقعا به مقصد مىرسند ؛ ولى ، در آن‌جا ، درمىيابند كه در حقيقت فقط به نزد خود رسيده‌اند و خود را يافته‌اند . سرمشق عطار ، در اين‌جا ، به نحو اكمل ، رسالة الطير 72 منثور غزالى است كه آن را با منطق الطير از مشاجرهء بين انسان و حيوان ، كه رسالهء معروفى از اخوان الصفاست ، درآميخته ، و علاوه‌بر آن ، از سير العباد الى المعاد سنايى « 2 » نيز سود جسته است . به‌طور كلى ، در داستان‌هاى عطار ، هميشه طرز درج داستان در داستان بيش از هر ترتيب ديگرى وجود دارد . ديوان غنايى وى شامل قصايد و غزليات ) عارى از مديحه و تقريبا بدون وصف طبيعت و غالبا جولانگاه سرمستى و بىخودى ( غالبا رندى ) « 3 » است . عطار سعدى
هامش
( 1 ) . مؤلف در پىنوشت 71 اشاره به سورهء 27 قرآن مجيد ( النمل ) آيهء 16 كرده است . آيهء شريفه اين است :« وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ ». كه ظاهرا عطار عنوان كتاب خود ، منطق الطير ، را از آن اقتباس كرده است .در سجودش روز و شب خورشيد و ماه * كرد پيشانى خود بر خاك راه هست سيمايى ايشان از سجود * كى بود بىسجده سيما را وجود روز از بسطش سپيد افروخته * شب ز قبضش در سياهى سوخته طوطيى را طوق از زر ساخته * هدهدى را پيك ره‌بر ساخته مرغ گردون در رهش پر مىزند * بر درش چون حلقهء سر مىزند چرخ را دور شبان‌روزى دهد * شب برد روز آورد روزى دهد چون دمى در گل دمد آدم كند * وز كف و دودى همه عالم كند . . .منطق الطير ، شيخ فريد الدين عطار نيشابورى ، به اهتمام دكتر سيد صادق گوهرين ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران ، 1342 ، ص 6 ( 2 ) . - ص 327 . ( 3 ) . - ص 380 .