تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦

عارفان بزرگ ( سنايى ، عطار ، مولوى )

نخستين شاعر بزرگ تصوف ابو المجد مجدود سنايى ( متولد در غزنه يا بلخ مقارن نيمهء سدهء پنج هجرى ، وفات : 525 ه ) 60 معاصر غزنويان متأخر است و قصيده‌هاى سراسر متكلفش مشحون از ستايش آنان . دگرگونى روانى ناگهانى ، كه ماهيت آن روشن نيست ( بنا به مشهور ، بر اثر آن‌كه ديوانه‌اى سخافت سراسر شاعرى و كوشش‌هاى او را در اين‌باره به باد تمسخر گرفت ) ، وى را يك‌باره به سوى عرفان سوق داد . خدمت دربار را ترك گفت ، و از آن پس ، در كسوت درويشى و ترك كامل دنيا روزگار برد . ديوانش ، كه بنا به مشهور در اصل سى هزار بيت داشته ، اكنون شامل دوازده هزار بيت است . شاعر خود از تمايلش به حكمت سخن مىراند . مديحه‌اش از منوچهرى و فرخى و مسعود سعد متأثر است . با اين همه ، سنايى به معنى بيش از صورت پاىبند است . در زمينهء عرفان ، مستقلا به سازندگى پرداخت ؛ زيرا ، نه در قصيده و نه در غزل و مثنوى ، چيزى وجود نداشت كه وى بنا را بر آن گذارد . سنايى از نخستين كسانى است كه از غزل براى بيان تفكرات عرفانى استفاده كرده‌اند و ؛ بدين ترتيب ، براى آيندگان سرمشقى آفريد . اين‌كه در غزل‌هايش گاه‌به‌گاه تخلص خود را آورده از آن‌روست كه از ديگران پيروى مىكند 61 . اعم از اين‌كه اين اولويت را براى سنايى قائل باشيم يا نه ، اهميت وى در اين است كه زهد و عرفان را ، به عنوان يك جهان‌بينى ، به طرزى مؤثر ، وارد مثنوى اندرزى ، كه دامنه‌اى كمابيش وسيع دارد ، ساخت . سنايى مواعظى مسجع با موضوعات آزاد و بدون داشتن مباحثى با حدود معين را همراه با تمثيل‌ها و روايت‌هايى از زندگانى اولياء اللّه و ابرار با داستان‌هاى سادهء غير عرفانى به‌هم پيوسته و اسلوبى تازه پديد آورده است . پس از انصارى ، فقط يك قدم ديگر ، يعنى بحر شعر ، لازم بود و جز آن همه چيز ساخته و پرداخته بود ( اين نظر برتلس است ، ولى ماسه نظر ديگرى دارد ) « 1 » 62 . مشهورترين اين داستان‌ها ( كه جمعا هفت تاست ، ولى ، جز آن‌كه اكنون ذكرش مىرود ، هيچ‌يك مفصل نيست ) حديقة الحقيقه و شريعة الطريقه ( از سال 525 ه ) است كه در آن سنايى ، طى ده فصل ، كه در دست‌نويس‌هاى مختلف ترتيب تقدم و تأخر و هم‌چنين عناوين آنها متفاوت است و به‌هر حال فاقد پيوستگى درونى با يكديگر است ، راجع به خدا و رسول ( ص ) ، عقل ، معرفت ، توكل ، بهشت ، حكمت ، عشق ، احوال خود و بالاخره راجع به سلطان بهرامشاه غزنوى ( 47 - 512 ه ) ،
هامش
( 1 ) . - ص 240 .