تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
انسانى است كه بر گذشتهء خويش خط بطلان مىكشد و به آينده نيز اعتقاد ندارد و فقط دم گذرا را غنيمت مىشمارد و با هجويات نيش‌دار خود پردهء رياى سالوسان عصر خود را مىدرد . در عصرى مىزيست و در روزگارى مىنگاشت كه مردم به نظريات عارفان متصوف تا حدى چون نتايج غايى خود زندگى مىنگريستند ، دورانى بود كه در آن همه‌چيز زودگذر و ناپايدار بود ، دولت‌ها يكى پس از ديگرى سرنگون مىشد ، بزرگان و فرزانگان قربانى آدم‌كشان ناشناس مىگشتند ، تعاليم كهن جاى خود را به تعاليم تازه مىگذاشت و قبايل كوچ‌نشين وحشى از مناطقى ناشناس هجوم آورده فرهنگ باستانى ايران را منهدم مىساختند . در سدهء يازدهم ، يعنى قرن تهاجم تركان سلجوقى و اقتدار اسرارآميز فرقهء مخوف حشاشيون ، وضع بدين منوال بود . اين فرقه به اقصا نقاط دام مىگسترد و آدم‌كشان خفيهء خود را به سراسر ايران گسيل مىداشت » . لكن ، با همهء عصيانگرى خود ، نتوانست با نوشته‌هايش در آگاهى اجتماعى انقلابى ايجاد كند . « اوضاع اجتماعى ايران آن روز استوارتر از آن بود كه طبقه‌اى كه مغز متفكرش در حقيقت خيام بود بتواند هواى ايفاى يك نقش انقلابى در سر بپروراند . طبقهء بازرگانان و به‌طور كلى سرمايه‌داران و مال‌داران ، كه وى بدان‌ها متكى بود ، نمىتوانستند در برابر فئوداليسم منشأ اثرى باشند . فشارهاى سياسى و دسيسه‌هاى مداوم نيز مزيد بر علت بود . جهان‌بينى منفى ، و به عبارت ديگر ، شكاكيت توأم با درماندگى او ، كه به بدبينى عارى از هرگونه اميد مبدل مىشود ، از اين‌جا سرچشمه مىگيرد » 58 . به نظر موله و پيش از او كريستنسن 59 ، اين توضيح براى نشان دادن شخصيت خيام و توجيه تناقضات آن وافىتر از « فرضيهء وجود يك ارتباط تاريخى بين اصول عقايد زروانيان و ايدئولوژى رباعيات عمر خيام » به نظر مىرسد . پس علت اين حسن قبول بىسابقه و غير منتظرهء رباعيات خيام در غرب چيست ؟ براى اروپايى ، اين اشعار چون آينه‌اى بود كه وى درماندگى خود را در آن منعكس مىديد و به همين جهت است كه شرق امروز هم آشنايى با خيام را از نو آغاز كرده است . شدت نفوذ وى را در سير افكار ايران از اين‌جا مىتوان دريافت كه حتى شخصيتى چون حافظ و يك خيل از كسان ديگر را بر آن داشت كه عليه تاريك‌انديشى ميان‌تهى و سالوسانهء آن زمان ، كه درعين‌حال قدرتى عظيم داشت ، گردن بيفرازند . اغتشاشات حاصل از نهب و غارت غزها ، جنگ‌ها و مبارزات مداوم داخلى كه ايران در سدهء 6 ه / 12 م با آن درگير بود ، تهاجم دهشتناك مغولان و خلاصه همهء آن كربت و درماندگى ، دوشادوش يكديگر ، گام برمىداشت . تمامى اين‌ها عوامل مساعدى بود كه درخت عرفان را به نيكوترين وجهى در ايران بارور ساخت .