تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
بازگشت به نيشابور دنبالهء تدريس را از سر گرفت و با همكاران خود ، كه مردى چون محمد غزالى نيز در ميان آنان بود ، به بحث و فحص در مسائل علمى پرداخت و حتى ، دگربار ، چندى ، در خدمت دربار ( خارج از نيشابور ) بود كه قدر اين دانشمند را ، به حكم قدرتى كه در پيش‌بينى صحيح روىدادها داشت ، نيكو مىشناخت . اخبار مربوط به سال‌خوردگى اين پير نبيل با ذكر جزئياتى از بازپسين لحظات زندگىاش به پايان مىرسد . وى رياضىدان ، فيزيك‌دان ، منجم و فيلسوفى عالىقدر بود كه البته در اين‌جا مورد توجه ما نيست . هرچند كه به واسطهء همين شايستگىهاى علمى بود كه ، در شرق ، پيوسته با تكريم از او ياد مىشد . تقريبا همهء كتاب‌هاى علمى خود را ، اعم از علوم طبيعى يا فلسفى ، به تازى نگاشته است . به فارسى فقط رسالات كوچكى نوشته كه من‌جمله ترجمه‌هايى از آثار ابو على سيناست ( نوروزنامه ، كه به زبان فارسى است ، بىترديد جعلى است ) « 1 » 48 . اصولا چندان پاىبند نگارش نبود ، تا بدان‌جا كه او را به « بخل » در افاضهء معلومات بىحد و حصرش منسوب داشته‌اند . در غرب نام او را رباعياتش جاويدان ساخته است - رباعياتى كه ، چنان‌كه برمىآيد ، ايران در اعصار ظلمانى مطرودشان داشته است . خيام ، به‌طور كلى ، هم بنفسه و هم از نظر تاريخ ادبيات ، يكى از شگفت‌ترين و پيچيده‌ترين پديده‌هاست . روايات قديمى وى را مردى دين‌دار و صوفىمسلك معرفى مىكند كه « تا كمى بعد از نيمهء سدهء دوازده هم هنوز به عنوان يكى از بزرگ‌ترين شخصيت‌هاى تمامى علوم اسلامى مورد تكريم و تجليل است » 49 ، و حال آن‌كه ، در اواسط سدهء سيزده ، اين تصوير دگرگون‌شده درست در نقطهء مقابل نظر نخستين قرار مىگيرد ، البته بدون آن‌كه آراى مربوط به تمايلات صوفيانهء خيام از بين برود . در مآخذ بسيار كهن ، اصولا نام وى به عنوان يك شاعر ايرانى مذكور نيست . ظاهرا معاصران وى شعرش را در برابر ديگر فضايلش بسيار ناچيز مىشمردند . اين نكته ، و هم‌چنين تناقضات شگفتى كه در اين اشعار ديده مىشود بسيارى از خاورشناسان را به افراط رد صرف و نقد رباعياتى كه به خيام منسوب است واداشته ، تا بدان حد كه اصولا انتساب آنها را به دو منكر شدند . البته ، اين نظر بسيار افراطى بود و اظهاركنندگان آن توجه نداشتند كه ، در قرون وسطا ، در ايران ، علم و شعر لازم و ملزوم يكديگر بود و دانشمندان ايرانى شاعرى را به هيچ‌وجه اندك نمىشمردند . بهترين گواه بر اين معنى ابو على سيناست . برافكندن پردهء ابهام از اين موضوع چندان آسان نبود . در اين‌كه خيام شعر مىسرود شكى نيست و دليل قاطع بر اين معنى
هامش
( 1 ) . - پانويس 1 ، ص 89 .