روانشناسى ارسطو ( كتاب النفس ) از عربى است . انشاى باباافضل ساده و سبكش كهنه است . در نثر خود اصطلاحات فارسى را جايگزين اصطلاحات عربى مىسازد و در اين راه توفيق رفيق اوست . لحن معارضهآميز رباعياتش ، كه بازتابى از گفتار ابو على سينا و متأثر از عمر خيام است ، از نظر وين فيلد 43 نيز دور نمانده بود .
عمر خيام
هنوز ديرى از آن دوران نگذشته كه غياث الدين ابو الفتح عمر بن ابراهيم الخيام ، كه مختصرا عمر خيام ناميده مىشود ، در ميهن خود به عنوان شاعر در زمرهء معروفترين پديدهها نبود و سرنوشتى مشابه بعضى از شاعران سدهء شانزده تا هجده ايران را داشت كه شهرت و نفوذشان در ديار خود به مراتب كمتر از آن بود كه در خارج بدان رسيده بودند . از آنجا مقصود از اين مقايسه فقط بررسى تأثيرات بعدى است ، لاجرم بايد آن را با اشاره به اوضاعى كه با يكديگر متفاوت است تكميل كرد . درحالىكه ستايش و تحسينى كه عرفى و صائب و شوكت در همان دوران زندگى هم از آن برخوردار بودند به هندوستان و تركيه و حداكثر فقط به شرق محدود بود ، رباعيات خيام ، در نتيجهء ترجمهء استادانهء فيتز جرالد ( به سال 1859 ) ، كه بيشتر جنبهء يك اقتباس ادبى را دارد ، در غرب ، با استقبال و تجليلى بىسابقه روبهرو شد ، تا بدانجا كه ستايش كوركورانه از آن مخصوصا در كشورهاى انگليسىزبان باب و رسم روز شد ؛ چنانكه اين كيفيت تا مدتها براى خود ايرانيان نيز قابل درك نبود . در اروپا و امريكا ، از لحاظ شهرت و نامآورى گوى سبقت از همهء شاعران شرقى ربوده ، بدان حد كه نام استادانى چون حافظ ، كه مورد تكريم گوته قرار گرفته ، يا فردوسى ، كه بر اثر جشنهاى هزارسالهاش در ميهن خود و خارج از آن نامآور شده ، يا نظامى و سعدى ، كه از مدتها پيش در غرب سرشناس آن ، تحت الشعاع آن قرار گرفتهاند ، تا چه رسد به شاعران كوچكتر . گواهى بر اين مدعا فهرست كتابهايى است كه راجع به خيام نگارش يافته و پوتر 44 به تدوين آن پرداخته است . همين ستايش و تكيم بىحد غرب بود كه خيام را در ايران نيز شناساند و يا لااقل خاطرهاش را تجديد كرد . باوجود اين ، بايد افزود كه شخصيت عمر خيام در تمام دوران زندگى ممتاز و مورد احترام تام و تمام همگان بود ، سهل است كه وى - البته منحصرا در زمينهء علوم - از درخشانترين چهرههاى فرهنگ ايرانى بود .
دربارهء زندگى خيام اخبار خيلى زيادى در دست نيست ؛ ولى ، باوجود اين ، از او بيش از