ديگر شاعران كلاسيك اطلاع داريم . دسترسى به اين اطلاعات مرهون اعتبارى است كه خيام ، عمدتا و يا منحصرا به عنوان يك دانشمند داشته است . من در اينجا فقط به اهم نكات اشاره توانم كرد . تولدش در نيشابور و بىشك پيش از 412 ه ( ؟ ) نبوده و در همانجا ، به اقرب احتمال در اواخر زمستان يا اوايل بهار سال 6 - 515 / 1122 درگذشته است 45 . چنانكه تاريخ تولدش همان باشد كه ذكر شد ، ممكن است افسانهء دوستى نظام الملك ، وزير سلجوقى ، و « پيركوه » ، حسن صباح مخوف ، و عمر خيام ، كه هنگام تحصيل با يكديگر پيمان كمك متقابل براى مادام العمر بستند ، بر خلاف تصور عمومى ، پايه و اساسى داشته باشد . البته صحت اين ماجرا را به دقت نمىتوان معلوم كرد و بيشتر اين احتمال مىرود كه اين داستان زاييدهء تمايلات اسماعيلى بوده باشد . تحصيلات عميقى كه خيام در نيشابور انجام داد وى را به « همهء علوم » ، يعنى هم به علوم انسانى و هم به علوم دقيقه ، آشنا ساخت . ما حتى معلم هندسه و نجوم او را نيز مىشناسيم . خيام ، كه به ظاهر سنى و شافعىمذهب بود - در غير اين صورت نمىتوانست عمر نام داشته باشد - ، به عنوان فيلسوف در مسير ابو على سينا گام مىنهاد ، و بدين ترتيب ، از تصوف و تعاليم اسماعيلى چندان دور نبود و اين معنى بسيارى از نكات تاريك را روشن مىسازد 46 . قديمترين اطلاعاتى را كه دربارهء خيام داريم مديون زمخشرى ( وفات : 538 ه ) ، « 1 » نحوى و متكلمى كه آوازهء شهرتش به همهجا رسيده ، هستيم . خيام ، بنا به روايت زمخشرى - كه شخصا با او ملاقات كرده - ، اثر ابو العلاى معرى ( وفات : 449 ه ) دانشمند شكاك عرب را مىشناخته 47 . سال 467 ه ، كه سلطان ملكشاه و وزيرش نظام الملك وى را در رأس هيئتى از دانشمندان مأمور اصلاح تقويم كردند ، نقطهء گشتى در زندگىاش به شمار مىرود . موفقيتش در انجام اين مهم ( به سال 1079 ) آوازهاش را در سراسر قلمرو دولت معظم سلجوقى بلند ساخت و براى او اعتبارى استوار نزد سلطان كسب كرد .
هنگامى كه در سال 485 ه نظام الملك به دست پيروان افراطى اسماعيلى از فرقهء حسن صباح ( حشاشيون ) كشته شد و تقريبا بلافاصله پس از آن ملكشاه هم بدرود زندگى گفت - اتفاقى كه سخت مايهء شگفتى است - ، كارهاى علمى خيام در دربار ، به سبب فقدان وجوه لازم براى مسائل تحقيقاتى و نيز به علت عدم نظر عنايت به اين دانشمند ، موقتا متوقف ماند . اتهامات معاندان و به دنبال آن معارضات دينى كه در نيشابور رخ داد ( 1095 ) استاد را بر آن داشت كه موقتا دست از تدريس بدارد و - بيشتر از بيم خلق تا خالق - رهسپار اماكن متبركه گردد . در
هامش
( 1 ) . - ص 339 .