ميان قديمىترين شاعران رباعىسرا باباطاهر عريان مقام شامخى دارد ، ولى سالهاى دقيق دوران زندگىاش به تحقيق معلوم نيست ( به گفتهء رشيد ياسمى 33 ، به مناسبت اشاره به هزارهء باباطاهر ، تولدش تقريبا به سال 1 - 390 ه در همدان و يا ولايت لرستان و وفاتش بعد از 447 ه در همدان است ) . وى ، بر خلاف ديگران ، بهجاى بحر مخصوص رباعى كه معمول شاعران است ، از بحر هزج استفاده مىكند ( و به همين مناسبت هم رباعياتش غالبا دوبيتى خوانده مىشود ) . به عقيدهء نوبرگ 34 ، اين معنى بهطور آشكار با شعر فارسى ميانه ارتباط دارد . باوجود آنكه رسالههاى اين شاعر ، كه به عربى نگارش يافته ، حاكى از فضل و دانش او است ، اشعارش نه تنها قابل فهم عامه است ، بلكه حتى به گويش محلى سروده شده است ؛ هرچند كه صورت امروزى اين اشعار مدتهاست كه ديگر صبغهء محلى مشخصى ندارد 34 الف ( به همين ترتيب لرها و بختيارىها اشعار فايض شيرازى را با اختصاصات زبانى خود منطبق مىسازند ) . عشاير ايران او را از خود مىدانند ، درويشان در زمرهء اوليايش مىشمارند و سادهترين فرد ايرانى ، تا به امروز هم ، ابيات او را زمزمه مىكند 35 . در شعر وى الحان عرفانى از خضوع و استغراق در وراى مدركات خارجى است ، ناله از دردى كه تنها درمانش فناى محض تواند بود . اين دردمندى عميق فرق اساسى ميان او و عمر خيام است كه احساسش كاملا نوع ديگرى است .
از قديمترين و برجستهترين رباعىسرايان متصوف شيخ الاسلام عبد اللّه انصارى هراتى ( 396 - 481 ه ) ، متخلص به پير انصار ، است كه اهميتش از لحاظ تاريخ ادبيات ، البته مقدم بر همه ، به عنوان مؤلف نخستين رساله به نثر مسجع است . شگفت آنكه اين رساله تا سدهء 6 / 12 مورد توجه قرار نگرفت و از همينروست كه سعيد نفيسى 36 ، به اشتباه ، اين آثار را از مؤلف ديگرى ( وفات : 1006 ه ) به همان نام مىداند كه در هندوستان ساكن بوده . بهار 37 اين قرينههاى مزدوج هشت هجايى مكرر انصارى را تقليدى از رجز ساسانى ( ! ) و تازى مىبيند كه بر اثر آن اين سجع تبديل به يك نوع شعر عروضى شده است . « 1 » سادگى و خوشآهنگى اين مناجاتهاى سوزناك و سراپا هنر ، كه متناوبا شعر و سجع است ، حتى سخنورى چون سعدى را چنان مسحور ساخت كه در گلستان خود به تقليد از آن پرداخت . انصارى ، اين دانشمند
هامش
( 1 ) . اصل گفتهء شادروان بهار چنين است : اسجاعى كه خواجه عبد اللّه آورده است نوعى است از شعر ، زيرا عبارات او بيشتر قرينههايى است مزدوج و مرصع و مسجع كه گاهى به تقليد ترانههاى هشت هجايى و قافيهدار عهد ساسانى سه لختى است كه عرب در ارجوزههاى قديم خود از آنها تقليد مىكرده و نمونهاى از آن ترانهء ( آبست و نبيذاست ) يزيد بن مفرّغ و ترانهء كودكان بلخ در ذم اسد بن مسلم سردار عرب است كه طبرى نقل كرده . سبك 2 ، 241 و بعد .