مشترك ، كه چنان مشروع هم نبود ، برآمدند . مكرر ثابت شده كه درويشان و زاهدان و مشايخى كه جنبهء تقدس دارند تا چه حد قادر به بههمزدن آسايش همگانى بوده يا دستكم براى طبقات حاكمه خطرناكاند ، زيرا آنها تودهها را بدان حد برمىانگيختند كه دست به شورش و انقلابهاى سياسى مىزدند 27 ( توجه خواننده را به قيام 1899 انديجان « 1 » در آسياى مركزى و مريد شامل « 2 » در قفقاز و برآمدن صفويه جلب مىكنيم ) . جنبهء منفى اين تعاليم پرارج در زندگى اجتماعى عملا چنين است . حال بايد ديد كه ادبيات كه صوفيان مبانىاش را بدانسان دگرگون ساختند ، و به ظاهر ، به اصطلاح ، قبضهاش كرده بر آن مسلط شدند چه وضعى داشت . در اشعار عرفانى ، با وجود همهء زيبايىهايش ، احساس يك نوع يكنواختى هم مىكنيم ؛ زيرا مبناى اين اشعار ، از يك سو ، بر تكرار مداوم صورتهاى گوناگون ظرايف و ريزهكارىهايى است كه پيرامون چند موضوع اصلى معدود ( توحيد ، وحدت وجود و تصور ناشى از آن مبنى بر اينكه روح در بدن به حال تبعيد بوده مشتاق به بازگشت به منزل اصلى است « 3 » و همچنين موضوع زهد ) دور مىزند ، و از سوى ديگر ، بحث در اين معانى لايتغير چنان به نحو انتزاعى صورت مىگيرد كه بر اثر آن واقعيت و وضوح و صراحت از تغزل رخت برمىبندد . استعارات غيرعارفانه ، هرقدر هم كه زياد باشد ، نمىتواند در اين احساس تغييرى دهد . البته در اين مورد نبايد احساسات شرقيان را ، كه بىشك شبلى آن را به وجهى نيكو بيان مىكند ، ناديده گرفت .
او مىگويد ممكن است غزلى را كه از تصوف متأثر نباشد گلى به حساب آورد ؛ ولى ، اين گل را از رنگ و بو بهرهاى نيست . احساس او نسبت به خواجو و سلمان 28 چنين بود .
هامش
( 1 ) . شهرى در ازبكستان بر ساحل سيردريا .
( 2 ) . شيخ شامل از سرداران ملى داغستان است كه بر ضد تزارها قيام و مدت بيست سال مبارزه كرد .
( 3 ) . فىالمثل حافظ كه مىگويد :حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از آن چهره پرده برفكنمغزل 328
و يا :ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست * تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيزغزل 266
و يا غزل مولوى :اگر دل از غم دنيا جدا توانى كرد * نشاط عيش به دار بقا توانى كرد
اگر ز هستى خود بگذرى يقين ميدان * كه عرش و فرش ملك زير پا توانى كردديوان كبير ، چاپ فروزانفر ، غزل 959 الخ
و نيز ( - پانويس صفحهء 429 ، دو بيت از همام و حافظ ، دو سطر 4 و 5 از پايين ) .