بود كه از همان صدر دوران حكمت الهى صوفيانه همراه با موسيقى تحت عنوان سماع 20 در اجتماعات انجام مىشد . برتلس 21 ، ضمن بحث دربارهء همين اجتماعات به عنوان جالبترين تظاهرات تصوف ، ادبيات صوفيانه را ، كه يك جزء اساسى تصوف تكامل يافته است ، چنين تشريح مىكند . سماع محتملا از قرائت قرآن سرچشمه مىگيرد . چنين برمىآيد كه صوفيان نخستين از اثرات روانى آواز و تأثير شگرف ترانه بر روحيهء شرقيان سادهدل آگاه بوده از آن براى ايجاد خلسه در آنان استفاده مىكردند . با وجود مخالفت شديد متشرعان ، سماع به تدريج متداول شد و ابتدا فقط عبارت از آواز بود و بعدا ساز هم بدان افزوده شد و سرانجام رقص نيز ، كه در ابتدا چيزى جز حركات موزون نبود ، با آن همراه گشت . ( ريتر 22 بر عقيدهء ديگرى است و براى آن دلايلى دارد : « سماع در ابتدا عبارت از موسيقى و رقص به عنوان تفريح در مجالس ميهمانى پس از صرف غذا بود و فقط بر اثر تغييرات و اصلاحات بعدى جنبهء مراسم جدى يافت » ) . در عراق ، بهجاى آواز ترانههاى عاشقانهء عربى مىخواندند و مجازا بدان رنگ عرفانى مىدادند . در خراسان كه ، تا آن زمان ، شعر مصنوع نداشت و اگر هم وجود داشت ، نه از لحاظ كميت و نه كيفيت ، به پاى شعر عربى نمىرسيد ( در اينجا مقصود نيمهء دوم سدهء دوم است . در اوايل سدهء سوم اين نهضت سراسر ايران را فراگرفته بود ) ، ابتدا به ترانههاى عاميانهء فارسى ترنم مىكردند كه البته سرشار از شور عشق بود . اشعار غنايى فارسى ، مخصوصا اگر مضامين عرفانى داشته باشد ، داراى كيفيتى ترانهمانند است كه فقط خاص خود آن است . ترانهء عاميانه اندكاندك به ترانهء مصنوع تبديل شد . جنبههاى عاميانهء اوليه جاى خود را به تعبيرات درهمپيچيدهاى داد . برتلس 23 سراسر سير تكاملى ادبيات صوفيانه را چنين تعريف مىكند : 1 ) ادبيات دنيوى كه عمدتا جنبهء عشقيات دارد و فقط وسيلهاى براى نيل به خلسه است ؛ 2 ) ادبيات صرفا صوفيانه كه با پذيرش اصطلاحات عشقى مذكور در نوع اول براى همين منظور به كار مىرود ؛ 3 ) تعبيرات عاشقانه بر مبناى فلسفهء تصوف ؛ 4 ) ادبيات اندرزى كه هرچند از محافل تصوف نشئت كرده ، ولى ، روىهمرفته از دايرهء تعليمات اسلامى پاى بيرون نمىگذارد . فقط سنايى است كه بعدها داستان عرفانى را بنيان مىگذارد .
رموز و اشارات تصوف
رموز و اشارات تصوف پيرامون سه موضوع دور مىزند : عشق ، شراب و زيبايى . بايد توجه