تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
داشت كه عشق لايتناهى مبناى اصلى معيت عارفانه با حق است . وسيلهء نيل به اين عشق آسمانى ( يعنى عشق حقيقى ) همان عشق زمينى ( يعنى عشق مجازى ) است . « تفاوت عشق عرفانى با عشق دنيوى در اين است كه ، در آن ، يك ذات متعالى و مطلق به داخل قلمرو زندگانى عشقى كشانيده مىشود . بر اثر چنين رابطه‌اى با يك ذات مطلق ، ارزش عشق آن چنان فزونى مىگيرد كه بر كليهء احوال ديگر نفس تقدم يافته حتى حق فرمان‌روايى انحصارى بر آنها را حاصل مىكند . شهوات نفسانى چنان تشديد و تلطيف و متمايز مىگردد كه عشق به يك هنر واقعى روحى تبدل مىشود و سالكان بزرگ طريق آن مىتوانند از آخرين امكانات مشاهدات روحى و عشقى ، به نحول اكمل ، برخوردار گشته آن را بيان كنند . حال ، اگر اين عشق كه از لحاظ دينى چنين تشديد شده و تعالى يافته دوباره با معشوق خاكى برخورد كند ، در آن صورت ، يك عشق عرفانى ذوجنبتين نسبت به يك انسان زيبا ايجاد مىشود كه كامل‌ترين تجلى هنرى آن در اشعار عاشقانهء عرفانى فارسى صورت گرفته است » 24 . عشق و عقل ، به عنوان دو قطب ناقض يكديگر ، ارزش آن و نارسايى اين ، به‌طور مداوم مضمونى تمام‌نشدنى براى تغزلات است . چنان‌كه ريتر 25 مىگويد ، از جنگ ميان اين دو در ادبيات عاشقانه مبحث جديدى به وجود مىآيد كه همان آوردن تعبيرات مجازى است . اين شيوهء سخن گفتن مستلزم آشنايى با دقايقى است كه جزءبه‌جزء آن مورد بررسى قرار گرفته است ، چنان‌كه بيگانگان بدون آشنايى با آن هرگز موفق به درك معانى نهانى نخواهند شد . البته ترديدى نيست كه رموز و اشارات عرفانى تا اعماق ادبيات ايران نفوذ كرده ؛ لكن ، باوجود اين ، اگر هر سخن شاعرانه‌اى را صرفا عرفانى پنداريم ، و يا ، برعكس ، اگر ديده را در برابر حقيقت يا صرف استفاده از شيوهء بيان عرفا فروبنديم ، راه صواب نرفته‌ايم . شرقيان ، از روى آثار حقيقى يا عارف‌نمايان ، قاموسى از استعارات شاعرانه پرداخته‌اند و آن را به اصطلاح فرهنگ‌وار بر رموز و اشارات ماوراء الطبيعه منطبق مىسازند و همين دوپهلو بودن معان سلاح مؤثرى در دست آزادانديشان صوفى و غيرصوفى در برابر متشرعان بود كه مدام در پى كشف و آزار آنان بودند ، چنان‌كه ناصرخسرو 26 در مورد آزادانديش تازى ، ابو العلاى معرّى 363 - 449 ه ) ، مىگويد ، اين سلاح براى دفاع و حمله ، هردو ، به كار مىرفته است . بدين ترتيب ، هر كفر و ناسزايى با اين نيروى سحرآميز از ميان مىرود و شراب نامجاز به لذتى آسمانى تبديل مىشود . چه بسا كه چهرهء واقعى شاعر اصولا قابل تشخيص نيست . البته اين كيفيت ، از يك سو ، تا حدى انعكاس عدم صداقت و رياكارى است ، كه پيش از اين بدان اشاره شد ، و از سوى