تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
سرگردان كنم ؛ ولى ، توجه علاقه‌مندان را به تلخيص نفيس اربرى ، مدخلى بر تاريخ تصوف « 1 » ( 1942 ) جلب مىكنم و در اين‌جا فقط ، به ايجاز ، به ذكر نظريات دانشمندانى مىپردازم كه ، در دههء اخير ، كوشش‌هاى شايان تقديرى براى حل معضلات و رسيدن به ساحل اين درياى تقريبا بىكران معمول داشته‌اند . نيكولسون 13 ، با آن‌كه مقدم بر همه چيز گفتهء نوافلاطونيان را دربارهء عقل اول منشأ تفكرات صوفيانه مىدانست ، در اواخر عمر ، اين فلسفه را فقط يكى از عناصر متعدد و گوناگونى محسوب مىداشت كه اين تفكرات از آن متأثر بوده است . به همين ترتيب ، ماسينيون 14 نيز نظر اوليهء خود را ، مبنى بر اين‌كه تصوف صرفا از اسلام نشئت كرده ، تغيير داده اندك‌اندك معتقد شد كه يونان و بيش از همه مسيحيت بر آن تأثير داشته‌اند . اربرى 15 نيز بر آن است كه در سدهء 2 ه / 8 م ميان زهاد مسيحى و مسلمان تبادل افكار به حد كمال وجود داشته و تصور نمىكند كه « پژوهش‌هاى آينده اين نظريه را از اعتبار بيندازد كه تصوف ، در دوره‌هاى نخستين خود ، تحت تأثير عرفان مسيحى قرار داشته و اين‌كه همهء تأثيرات ديگر غربى - نوافلاطونيان ، نوفيثاغورثيان ، هرمسيان و گنوستيك‌ها « 2 » - از مجراى مسيحيت بر آن تأثير كرده‌اند » . يك مدافع مهم تأثير مسيحيت بر جنبه‌هاى مختلف فلسفه و عرفان اسلام ، مخصوصا در مورد اقوال غزالى و ابن عربى ، سين اى پالاسيوس 16 است كه البته راه مبالغه پيموده است ؛ نظير هورتن 17 كه ، با حرارتى تمام ، از نفوذ انديشه‌هاى هندى در عرفان اسلامى سخن مىراند . قدرمسلم اين است كه تصوف را ، نه در دوران‌هاى متقدم و نه متأخر ، نمىتوان پديده‌اى صرفا ايرانى دانست ، زيرا تازيان نيز در اين نهضت و نحوهء انديشه انباز بوده‌اند . از سوى ديگر ، ترديدى نيست كه تصوف شعر فارسى را ، به حد اعلاى ممكن ، جولانگاه خود ساخته است . چنانچه بخواهيم تعاليم تصوف را به‌طور خلاصه و به ايجاز بيان كنيم ، كوشش عبثى كرده‌ايم ، چه تصوف عبارت از جريانات مختلفى است كه هرچند با يكديگر پيوند دارد ؛ ولى ، هم از لحاظ آرا و عقايد فلسفى و هم در تفاصيل اخلاقى ، از يكديگر سخت متمايز است . آنچه جزء اصول اوليه و براى همه مشترك است ايمان اصلى به امكان شناسايى بىواسطهء حق ، يعنى كشف و شهود ، است . محور اصلى انديشه‌هاى تصوف 18 توحيد ، يعنى « اتحاد ذاتى با حق و شهود و وحدت » 19 ، است و براساس همين عقيده است كه تصوف مىتواند بر فاصلهء
هامش
( 1 ) .An Introdution to the History of Sufism( 2 ) . عارفان صدر مسيحيت .