راهبهاى كليساهاى مختلف مسيحى و فرقههايى كه بيشتر رنگ عرفان داشتند در فعاليت بودند ، آسياى مركزى سرزمين نشئت و رشد آيين بودايى بود . در خراسان ، دستكم ، بازپسين طنينهاى تعاليم آيينهاى ايرانى ، چون بزرگداشت آتش و آيين مانويت ، هنوز پابرجا بود .
حكمت الهى هندى كه از خاور برمىخاست و مسيحيت نستورى كه از باختر سرچشمه مىگرفت تا آن سرزمين نفوذ مىكرد . البته اين شرايط در عين اينكه در ترويج زهد سهم فوق العاده مهمى داشت بدان جنبههاى نوينى هم مىبخشيد ، تا بدانجا كه يك نوع مكتب تصوف خاص ايرانى پديد آمد . همينجا مىخواهيم اشاره كنيم كه حتى در يك منطقهء واحد نيز پيروان اين نهضت بين خود اتفاقنظر نداشتند ؛ زيرا ، عرفان ، كه از بند هرگونه احكام شرعى آزاد و مبنايش بر صرف اشتياق قلبى براى وصال به لايتناهى است ، چيزى نيست جز « فراغ از كليهء علايق گذرا و اشتغالات دنيوى ؛ نه تنها به هرگونه عقايد خرافى و شك و امثال آن پشت پا مىزند ، بلكه به عبادات و مراسم دينى هم كه در هر آيينى وجود دارد مبادرت نمىكند » 6 و ، هرچه بيشتر ، به فرد وقع مىنهد . تقريبا همهء عارفان بزرگ هريك به راهى خاص خود مىروند . مخصوصا ، در دورانهاى بعدى ، با عقايد و نظريات زيادى مواجه مىشويم كه منجمله بعضى كاملا ملايم و به اسلام نزديكتر و پارهاى كاملا افراطى و از آن دور تر است . فىالمثل ، در بغداد ، يعنى مركز بينالمللى فرهنگ اسلامى ، محاسبى ( وفات : 243 ه ) برمىآيد . « وى نخستين عارف سنىمذهب است كه مؤلفاتش حاكى از تحصيلات كامل او در علم كلام است » 7 و تأثير قابل ملاحظهاى در تحولات بعدى و پديد آمدن يك تصوف معتدل داشت . ولى ذو النّون ( وفات : 245 ه ) ، كه معاصر اوست ، به كلى با او فرق دارد و « تعريف معرفت و طبقهبندى احوال و مقامات عرفانى به دو منسوب است . » 8 يك صوفى برجسته و كاملا از طريقت خاص ايرانى بايزيد ( يعنى ابو يزيد ) بسطامى است ( وفات : 260 ه ) كه بيش از همهء متقدمان و معاصران خود به خلسهء ملكوتى اهميت مىدهد . نسلهاى بعدى ( هرچند كاملا بر صواب هم نيستند ) وى را منادى وحدت وجود يا ، صحيحتر بگوييم ، وحدت وجود الهى مىدانند كه مبتنى بر اين اصل است كه جز خدا هيچ چيز وجود ندارد . « بديعترين و نافذترين قريحه ميان صوفيان عصر خود » جنيد بغدادى ( وفات : 298 ه ) است كه توانست ، با « چشم يك هنرمند » ، سراسر آرا و افكار عرفانى را در يك هيئت تأليفى حكمت الهى خلاصه كند كه هستهء مركزى كليهء تفصيلات بعدى شد 9 . جنيد « غايت مقصود عرفان » را اتحاد با حق مىدانست و اين نظرى است كه هنوز تا حدى مجاز تواند بود ؛ لكن ، حسين بن منصور حلاج از
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: يان ريپكا
ص٣٠٩