تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
دو بخش است . شرفنامه و اقبال‌نامه كه در آنها تصوير اسكندر مدام با ابهت بيش‌ترى به عنوان جهان‌گشا ، فيلسوف و پيامبر نمايان است . شاعر ، در اين‌جا ، مقدار معتنابهى داستان فرعى مىآورد و هدفش از آن ، به انحاى مختلف ، بالا بردن انسان و فرمان‌روايان جامعهء انسانى است . اين عقيده كه آخرين داستان نظامى نشانه‌اى از انحطاط اوست اشتباهى اسف‌انگيز بيش نيست . البته موضوع كتاب بنفسه فاقد هرگونه ارزشى است ؛ ولى ، همين موضوع بىمقدار ، در دست استاد ، هنرى چنان رفيع و حكمتى بدان‌سان عميق را متجلى مىسازد كه فقط نوابغ ادبيات جهانى ، آن هم به ندرت ، به آفريدن نظايرش توفيق يافته‌اند . وجوه ممتاز نظامى آوردن معانى بلند و داشتن نيروى تخيل قوى ، احساسات فزون از حد دينى ، شيوهء بيان دقيق ، چيره‌دستى در فن داستان‌سرايى ، انتخاب و طرح موضوعات ، تعمق فلسفى و تفاهم اجتماعى است . خسرو و شيرين آكنده از استعاره و مجاز است ، لكن داستان‌هاى بعدى سبك ساده‌ترى دارد . از لحاظ هنرى ، هفت‌پيكر سرآمد همه است . بىترديد ، ايدئولوژى شهرى است كه به قالب الفاظ ريخته مىشود . نظامى ، بر اثر به كار بردن زبان زنده و هم‌چنين گنجينه‌هاى لغاتى كه مدت‌ها پيش وارد تغزلات دربارى شده بود ، خدمت بزرگى به داستان انجام داده 51 ، درعين‌حال ، بر سنت كهن داستان‌سرايى ضربتى قاطع وارد آورده است ، مخصوصا كه داستان به واسطهء بر كنار ماندن از لغات و واژه‌هاى تازى ، ديگر ، آن‌چنان‌كه شايد ، مفهوم نبود ، هم‌چنان‌كه پيش از او ويس و رامين گرگانى هم نتوانست كاملا از عرب‌مآبى مصون بماند . در اين زمان ، حماسهء شهسوارى اهميت خود را از دست داده بود كه نه تنها به علت تغييرات حاصل در طبقات اجتماع و نقصان علاقهء اكثريت مردم ، بلكه از آن‌رو بود كه اين حماسه نمىتوانست خود را از بند زبان سره ، كه وجه ممتاز آن بود ، برهاند . از آن گذشته ، عاملى كه تاكنون كمابيش در حماسه مكتوم بود با به كار بردن زبان تغزل تقويت مىشود و آن لحن تغزلى و زمينهء روانى آن است . آرمان‌هاى شهسوارى از ميان رفته و علايق شخصى به تدريج در رديف اول اهميت قرار گرفته است . تشريح وضع غم‌انگيز افراد داستان به تفصيل مىگرايد و همهء اين مسايل همراه با پيش‌رفت بورژوازى شهرى بود كه در خلال اين احوال همهء طبقات ديگر را سخت پس رانده بود ؛ ولى ، بر خلاف آن ، نظامى در هيچ‌يك از داستان‌هاى خود نوآور نبود ، چنان‌كه همهء بحرهاى او را در داستان‌هاى پيشين نيز مىبينيم . نظر صفا 52 مبنى بر اين‌كه وى در مناظرات بين خسرو و شيرين از قسمت‌هايى نظير آنچه در ويس و رامين آمده است تقليد كرده ممكن است درست