از خانوادهء زرگرى برخاسته ، شاعر عراقى مهم ، ولى نسبتا گمنامى است . در شهر زادگاه خود روزگار مىبرد كه خود غالبا از آن بدگويى مىكرد ، ولى در برابر بدگويى ديگران سخت به دفاع مىپرداخت . وى بازپسين سلجوقيان عراق را مىستود ؛ ولى ، علاوهبر آن و به مراتب بيش از آنان ، دو خانواده از نجباى اصفهان را مدح گفته است كه عبارتاند از خانوادهء شافعى آل خجند و خانوادهء حنفى آل صاعد . هرچند كه معلومات و اطلاعات خود را در ادبيات عرب و علم كلام در اشعارش ظاهر مىسازد ، با اين همه ، از لحاظ سادگى و روانى گفتار با شاعران سرمشق خود ، خاقانى و انورى ، متفاوت است . از اينكه بگذريم ، حتى به پاى مسعود هم نمىرسد و مخصوصا از سنايى سخت عقب است « 1 » ، باوجود آنكه هردو طرفدار زهد و ترك دنيايند .
نظرياتش نه تابع فلسفه و نه تفكرات عرفانى ، بلكه داراى جنبههاى عرفانى علم كلام است .
وى از اوضاع عصر خود از مدارس انتقاد مىكند . اين شبهه موجود است كه ستايش بلاانقطاعش از زهد و رياضت صادقانه نباشد ، زيرا واعظ غير متعظ است . مدام از گوشهنشينى و قطع علاقه از دنيا دم مىزند ، بىآنكه در پى تحقق بخشيدن بدان باشد . قصيدههاى جمال غرا نيست ، لكن به خوبى پيداست كه اثر طبع غزلسرايى باريكبين است كه حتى يكى از بهترين سرايندگان پيش از سعدى بهشمار است . دليل بارزى بر اين معنى آنكه شاعران بعدى ، كه سعدى نيز از آنها مستثنا نيست ، رغبتى تمام به مضامين وى داشته آنها را با تغييراتى ناچيز اقتباس كردهاند . قصيدهء آشوب روزگار وى تمامى تلخىهاى زندگى بشر را در خود خلاصه مىكند 55 .
به مراتب مشهورتر از جمال الدين فرزندش كمال الدين است كه تقريبا به سال 568 ه تولد يافته است . وى بازپسين شاعر بزرگ اصفهانى از دوران متقدم است . مقايسهء اين دو شاعر آموزنده است . هردو به شيوهاى خاص به زادگاه خويش عشق مىورزند و هردو براى همان دو خاندان عود مجاملت مىسوزند . پدر بيشتر به گفتار از محاسن ترك دنيا دم مىزند ، پسر نيز چنين مىكند ؛ ولى ، سخن اين بيشتر لحن پسنديدهء عارفانهاى دارد تا بدين وسيله نقاب از چهره برگيرد و نظر مثبت خود را نسبت به شراب غير عرفانى اظهار دارد . به مراتب بيش از سخنان وى مساعىاش براى رسيدن به جاه و جلال مبين عدم صداقت اوست . از سوى ديگر ، به ملت علاقهمند و به جيفهء دنيا بىاعتنا بود ، و بر خلاف اكثريت اديبان ايرانى ، هرگز و هيچجا آزارش به كسى نرسيد . پدر در تنگدستى درمىگذرد و پسر ، كه به پيروى از بسيارى
هامش
( 1 ) . - ص 325 .