كرده است . شيوهء بيانش نسبت به خاقانى و انورى سادهتر است ؛ ولى ، باوجود اين ، مانند آنها قادر به برانگيختن احساسات نيست . شاعرى متوسط است كه هنرش تنها مبالغه در فروتنى و چاپلوسى است . مدحى كه حافظ از او كرده براساس شعرى است كه اشتباها به وى نسبت داده شده ؛ ولى ، حقيقت دارد كه حتى سعدى هم مقدمههاى غنايى او را اقتباس كرده است .
نظامى داستانسرا ( و مقلدانش : امير خسرو و مكتبى )
قفقاز جنوبى ، تنها از آنرو كه در اعتلاى قصيدهء مديحهاى كوشيده و آن را به اوج رفعت رسانده ، مدعى مرتبتى خاص در عرصهء ادبيات فارسى نيست . مگرنه همين آذربايجان است كه درخشانترين سرايندهء داستانهاى عشقى ، الياس بن يوسف نظامى ، ( متولد در گنجه ) را ، كه استادى بىرقيب در لفظ و معنى است ، به ادبيات فارسى و تمام جهان تقديم داشته است ؟
سخنورى كه گذشت روزگاران را بر تازگى و قدرت تأثير كلامش دست تطاولى نبوده است . از جزييات زندگانىاش اطلاعات زيادى در دست نداريم . فقط از قراين و امارات قياس مىكنيم كه به سال 535 ه و ظاهرا در يك محيط شهرى ديده به جهان گشوده است . آذربايجان امروز
هامش
رجحان يك طرف تو بديشان نما كه هست * زير نگين طبع تو ملك سخنورىهمگر در جواب نوشت :جمعى ز اهل خطهء كاشان كه بردهاند * ز ارباب فضل و دانش گوى سخنورى
كردند بحث در سخن منشيان نظم * تا خود كه سفت به درر درّى درى
در انورى مناظرهشان رفت و در ظهير * تامر كراست پايهء برتر ز شاعرى
از آب فارياب يكى عرضه داد در * وز خاك خاوران دگرى زر جعفرى
ترجيح مىنهاد يكى مهر بر قمر * تفضيل مىنمود يكى حور بر پرى
انصاف چون نيافت گروه از دگر گروه * من بنده را گزيد نظرشان به داورى
در كان طبع آن چو بگشتم كرانكران * در قعر بحر اين چو نمودم شناورى
شعر يكىتر آمد چون در شاهوار * نظم دگر برآمد چون مهر خاورى
شعر ظهير اگرچه سرآمد ز جنس نظم * با طرز انورى نزد لاف همسرى
بر اوج مشترى برسد تير نظم او * خاصه كه ثناگرى و مدح گسترى
طبع رطب اگرچه لذيذست و خوش مذاق * كى به بود به خاصيت از قند عسكرى
هرچند لاله صحن چمن را دهد فروغ * پهلو كجا زند به بهى با گل طرى
اين است اعتقاد رهى خوش قبول كن * گر تو مقلد سخن مجد همگرىتاريخ ادبيات در ايران ، تأليف دكتر ذبيح اللّه صفا ، چاپ چهارم ، انتشارات ابن سينا ، 1347 ، ج 2 ، ص 665 - 664