كه پس از مرگ منوچهر ديرى نزيست و اين موضوع با آنچه در شكواييهى خاقانى راجع به زندگى كوتاه فلكى آمده مطابقت دار . از اينرو ، سالهاى 587 ه يا 577 ه ، كه به عنوان سال مرگ وى تعيين شده ، قابل قبول نيست . از اشعارش در حدود 1200 بيت پراكنده بهجاى مانده است . اين اشعار ، حتى در مواردى هم كه به مسايل علمى اشاره مىشود ، نسبتا ساده است ، چنانكه گويى تا حدى مىخواسته از مسعود سعد پيروى كند ؛ هرچند كه اين سبك ديگر متروك شده بود . فلكى نه سالوسى را ستود و نه لافزنى را . آنكه در زندان سخن مىگويد شاعرى واقعى است ، و يا به گفتهء بديع الزمان بشرويهاى 43 « قيود آهنين شروانشاهان دست و پاى افكارش را از قيد تصنع آزاد ساخت » . با اين همه ، اصالت سخن قوىترين جنبهء وى نيست . عصمت بخارايى « 1 » از او اقتفا كرده است . سلمان ساوجى نيز چنين كرده ؛ ولى ، بر خلاف عصمت ، معترف بدان نبوده است .
چنان برمىآيد كه دربارهاى اميران آذربايجان نيروى جاذبهاى داشت كه ايرانيان مناطق شرقى را به سوى خود مىكشيد . فىالمثل ، اثير اخسيكتى ( وفات : تقريبا 570 ه در فرغانه ) كه فقط به ذكر نامش اكتفا مىكنم . ديگر ظهير فاريابى است . ظهير الدين ابو الفضل طاهر ، از مردم فارياب ( نزديك بلخ ) ، كه به اختصار ظهير فاريابى خوانده مىشود ( تولد تقريبا 550 ه ) ، بالاخص در عربى و فلسفه و نجوم متبحر بود . در دربار اميران مازندران ، نيشابور و آذربايجان با گرفتارىهاى گوناگون روزگار مىبرد . گاه از اين و گاه از آن امير با مديحههايى مبالغهآميز و ستايشهايى برون از حد تجليل مىكرد ، چنانكه سعدى هم در اين مورد بر او خرده گرفته بود 44 . تا اينكه ، سرانجام ، عزلت گزيد ( وفات : 598 ه در تبريز ) . در مدايح خود از انورى و خاقانى اقتفا مىكرد و خود نيز بعدها مورد تقليد قرار گرفت . تشبيهاتش در اين مديحهها ممتاز است . مجد الدين همگر ( وفات : 678 ه ) در اينكه اشعار او را همرديف سخنان انورى مىگذارد بيش از حد غلو مىكند ، « 2 » زيرا ظهير فقط صنايع تكامليافتهء بديعى را از او اقتباس
هامش
( 1 ) . - ص 388 و بعد .
( 2 ) . در تاريخ مسطور است كه ، در زمان اباقا خان ، ميان فضلاى كاشان در باب ترجيح و تفضيل شعر انورى و ظهير منازعت به وقوع پيوست و مجد همگر را حكم ساخته اين قطعه به دو فرستادند .اى آن زمين وقر كه بر آسمان فضل * ماه خجستهمنظر و خورشيد انورى
جمعى ز ناقدان سخن گفتهء ظهير * ترجيح مىنهند بر اشعار انورى
جمعى دگر برين سخن انكار مىكنند * فى الجمله در محل نزاعاند و داورى-