تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
جاى خود را به حقايق مسلم و مقدار زيادى جزييات مهم ، كه تاكنون مجهول بود ، مىگذارد . من جز اين نمىتوانستم كه اين جزييات را ، با سپاس‌گزارى ، در اين‌جا نقل كنم . خاقانى شاعرى مديحه‌سراست ، ولى نه به معناى متعارف كلمه . وى شاعرى پيشه نكرده بود ، بلكه شاعرى بود واقعى با شخصيتى اصيل و جنبه‌هاى ممتاز و از بزرگ‌ترين نوابغ ادب فارسى به‌شمار است . وجه امتياز شعرش به ظاهر اشكالات فوق العاده زيادى است كه معانى را مىپوشاند و فهم مطلب را براى عامه غير ممكن ميسازد و همين مسئله موجد تفسيرهاى زيادى است كه هدف آنها تسهيل درك مطالب استاد بود . خاقانى ، كه دانشمندى برجسته بود ، از تمامى معارف و مفاهيم علوم آن زمان استفاده مىكرد تا چيره‌دستى خود را در صناعات ادبى به منصهء ظهور برساند . اركان اصلى هستى او را علم و هنر شاعرى ، هردو ، تشكيل مىدهد ، لكن ، از آن‌جا كه در درجهء اول شاعر است ، به ناچار علم را به خدمت شعر مىگمارد و همين معنى نوع اشكالاتى را كه از آن سخن رفت روشن مىسازد . سرچشمهء اين اشكالات اشتياق خاقانى به خودستايى يا علاقه به تصنع نيست ، بلكه فرط هشيوارى ذاتى اوست كه برابرى سطح فكر و دانش خواننده را با خود امرى بديهى مىداند . همين نكته هم در مديحه و هم در قسمت‌هاى احساسى ، كه تعدادش كم نيست ، و هم‌چنين در مرثيه‌ها و شكواييه‌هاى پرمغز ، هنگامى كه بر مرگ پسر يا همسر و بر قتل دانشمندى هنگام هجوم غزها يا بر ناپايدارى روزگار و يا بر خرابه‌هاى مداين مىگريد و يا آن‌گاه كه در زندان از فقدان ياران و سعايت دشمنان مىنالد ، صادق است . توصيف مناظر و طبيعت مخصوصا وصفى كه از بامداد و برآمدن آفتاب مىكند فوق العاده جالب است . بىشك ، زيبايىهاى زادگاهش ، قفقاز ، نيز ، جاى به‌جاى ، از اين لحاظ نقشى ايفا مىكند . در اشعارش احساسات عاشقانه خيلى به ندرت ديده مىشود . آنچه خاقانى از آن به دور است تصور خدا چون معشوق است . در مدايح خود تنها به ستايش پوچ از ممدوحان نمىپردازد ، بلكه به آنان پند و اندرز مىدهد . در شتم و طعن نيز زبردست است . حكمت دينى و عارفانه بيش از فلسفه مجذوبش دارد . با آن‌كه سبكى خاص خود دارد كه وى را در عداد شاعران آذربايجان و عراق قرار مىدهد ، سرايندگان بزرگ خراسانى را نيز مىشناسد و بزرگ مىدارد و از آنان ، مثلا منوچهرى ، اقتفا هم مىكند و كوشاست كه در تصنع بر عنصرى نيز پيشى گيرد . بحرهاى كوتاه ، كه در اشعار خاقانى زيادتى با آنهاست ، به قصيده‌هاى طويلش روانى خاصى مىبخشد . تجديد مطلع و تسلط كامل شاعر بر معانى و صور اين روانى به اوج مىرساند . بر اثر اين تجديد مطلع ، كه بدان اشاره شد ، قصيدهء