اين ذكرش رفت ، وى را در عداد شاگردان خود پذيرفت چنان او را پسنديد كه دختر خود را ، كه شاگرد ديگرش فلكى شاعر « 1 » نيز خواستگارش بود ، به زنى به وى داد و هنگامى كه به عنوان ملك الشعرا و سيد الندما او را به شروانشاه ، ابو المظفر خاقان اكبر منوچهر بن فريدون ، معرفى كرد و وى رخصت يافت كه خاقانى تخلص كند ، چنين به نظر مىرسيد كه كشتى آمال اين شاعر بىگمان به ساحل مراد خواهد رسيد ، از آنكه با بادهايى چنين موافق لنگر برگرفته بود .
لكن ، ديرى نپاييد كه عفريت حسادت در نهاد پدرزن سر به طغيان برداشت و همهء اميدهاى شاعر جوان را به باد داد ، چنانكه ديگر سخنى از ترقى وى در ميان نبود . پدرش ، هنگامى كه به ناچار بخشى از اثاث البيت خود را فروخت تا خوراك و پوشاك پسر و خانوادهء او را تأمين كند ، بسيار راغب بود كه وى را به حرفهاى پاىبند سازد . اين ماجرا منشأ واقعى كينهتوزى شديدى بود كه دو شاعر را بر ضد يكديگر برانگيخت تا ، سرانجام ، كار بدانجا رسيد كه خاقانى ابو العلا را به هواخواهى حسن صباح ، مؤسس و رهبر حشاشيون ، متهم ساخت كه از نظر امير سنىمذهب اتهامى كوچك نبود . در آن عصر ، بازار اتهام را رونقى به كمال بود . چيزى نمانده بود كه در اين افترا ( بدون ارتباط با خاقانى ) پاى فلكى نيز ، كه هنگام خواستگارى ، رقيب خاقانى ، و از آن پس ، مادام العمر ، دشمن وى بوده ، به ميان آيد و شاعر بر سر آن سر ببازد .
از آن گذشته ، خاقانى خود نيز از اين آشفتگىها بىنصيب نماند . با همهء اين احوال ، سرزنشهايى كه مرتبا به او مىشود و ناسپاسيى كه بدان متصفش مىدارند قابل قبول نيست .
مبارزهء سختى كه مىبايست براى تأمين حداقل معاش بدان تن دردهد ناگزير از دفاعش كرده بود ، لكن منشأ اتهام زشت ابو العلا مبنى بر ارتداد وى تنها كينهتوزى نبوده ، بلكه رسوخ او در تسنن نيز بوده است . خاقانى سعى مىكرد كه در جاى ديگر مستقر شده موقعيتى به دست آورد و مخصوصا به دربار علا الدين اتسز خوارزمشاه مشهور چشم دوخته بود ، ولى وطواط « 2 » مانع از آن شد و به تقاضايش با نزاكت جواب رد داد . با اين همه ، خاقانى برآشفت و با سرودن هجويهاى بدان پاسخ گفت ، « 3 » لكن ، به زودى ، از آن پشيمان گشت بدون آنكه روابط خود را با رشيد وطواط بهبودى بخشد . شاعر ، پس از آنكه عمو و معلم و حامى وى عمر ( كه به پزشكى
هامش
( 1 ) . - ص 292 و بعد .
( 2 ) . - ص 284 .
( 3 ) .رشيد كاز تهىمغزى و سبكخردى * پرى به پوست همىدان كه بس گرانجانى
دليل حمق تو طعن تو در سنايى بس * كه احمقى است سركردههاى شيطانىديوان خاقانى شروانى ، به كوشش دكتر ضياء الدين سجادى ، كتابفروشى زوار ، تهران ، ص 931