اين مكتب و شاعران خراسانى سدهء 5 ه / 11 م و همچنين شاعر بخارايى سدهء 4 ه / 10 م رابطهاى وجود ندارد ( ولى ، صد سال بعد ، يعنى در سدهء 6 ه / 12 م ، اين رابطه با ايران شرقى سستتر مىشود ) . مگرنه اين است كه مكتبها همه ريشهء واحدى دارند ، ولى بعدا از شرايط محلى متأثر گشتهاند ؟ جز در مورد نظامى ، شعر غنايى و مخصوصا قصيده ، اعم از مدحيه يا هجويه ، تمام محصولهاى ادبى را زير سلطهء خود مىگيرد و كيفيت آن مستقيما تحت تأثير صلههاى دربار است و انتقادى هم كه از طرف تصوف از آن و از جامعههاى فئودالى به عمل مىآيد فقط سطحى و از ديدگاه كسانى است كه به قلمرو نفوذ حكمفرمايان گام نهادهاند و به همين علت نيز مطرود بودن خود را بلاواسطهتر احساس مىكنند . هرچند در اينجا از ادبياتى كه كاملا جنبهء تصوف داشته باشد سخن در ميان نيست ؛ لكن ، باوجود اين ، همين نقاب تصوف است كه به شاعران اجازهء داورىهايى مىدهد كه در شرايط عادى غير ممكن مىبود . غزليات زير نفوذ تصوف ، يعنى طبقات شهرى ، مدام محبوبيت بيشترى كسب مىكند ( خاقانى ، نظامى ) . يكى از چشمگيرترين اختصاصات مكتب ماوراى قفقاز درهمپيچيدگى صناعات آن است . مضامين تحت نفوذ رو به تزايد شهرها ، گاهبهگاه ، از محيط دربارى دور مىشود . در زبان ، تعبيرات و اصطلاحات كهنه را كنار مىگذارند ؛ ولى ، به موازات آن ، بيش از پيش از گنجينهء لغات تازى خوشهچينى مىكنند . حتى ادبيات عاميانهء بومى نيز عرض اندام مىكند .
چند تن از دانشمندان متأخر ايرانى 32 نيز متوجه اين تفاوتها شده موجدان آن را در رديف خاصى جاى دادهاند . برتلس 33 ، در اين مورد ، به استقصا پرداخته است و من ، با سپاسگزارى ، به نقل چند نكتهء دقيق و بديع از نتايج مطالعات وى مبادرت مىكنم . براساس اين نظريات ، بايد مديحهسرايان قفقازى و آذربايجانى را در فصلى جداگانه ذكر كرد . اينان ، طى سه نسل ، گروهى كاملا مشخص از معلمان و متعلمان را تشكيل مىدهند كه يكى از آنان ، به عنوان استاد بزرگ قصيده ، تحول اين نوع شعر را شديدا متأثر ساخته است . درخشانترين شاعر آذربايجان ، نظامى داستانسرا ، در عداد آنان بود . تمامى شاعران در دربار شيروانشاهان و يا دستكم در قلمرو اقتدار آنان - كه توجه خاصى به ادبيات زبان فارسى مبذول مىداشتند - در فعاليت بودند . شيروانشاهان خود را از اعقاب بهرام چوبين مىدانستند . فارسى ، باوجود آنكه زبان مادرى آنان نبود ، در آثار ادبى كاملا تقدم داشت . ولى ، واضح است كه در ادبيات عاميانه لهجههاى محلى به كار مىرفت 34 . البته ، شيروانشاهان را از لحاظ حمايت و ترويج ادبيات خيلى هم نبايد ايدهآل پنداشت . زندانى ساختن خاقانى و فلكى و طرد ابو العلا و
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: يان ريپكا
ص٢٨٦