اجتماعى نيز صدا به اعتراض بلند مىكند و لبهء تيغ هجويات خود را حتى متوجه زنان و هوا و هوسهاى خانمانبرانداز سرنوشت كور 29 مىسازد . وى هنگامى به معرفت واقعى دست يافت كه زندگانى در دربار ، كه روزگارى تا بدان حد مشتاقش بود ، برايش تحملناپذير گشت .
در بازپسين روزهاى زندگى ، از آرامش و انزواى دانشمندمنشى كه پيش از اينروى از آن برتافته بود لذت مىبرد . و نيز از آثارش چنين برمىآيد كه وى تا حدى به قوانين نيروى جاذبهء زمين پى برده بوده است . « 1 »
يك چهرهء مستور در پردهء ابهام شاعرهء زيبا و با قريحهء رباعىسرا ، مهستى 30 ، دبير گنجوى است كه معاصر خيام و نظامى بوده و به رواياتى با آنان حشر و نشر داشته و نيز گويا نديمهء سلطان سنجر بوده است . جوهرى بخارايى 31 معاشقات او را در داستانى كه نگاشته شرح مىدهد . اين داستان با رباعيات بىشمارى از شاعره و معشوقش ، تاج الدين امير احمد ، پسر واعظ گنجه ( ! ) ، كه بعدا همسر او شد ، تزيين گشته . هرچند اصالت سخن مهستى آشكار و برترىاش نسبت به اشعار بىروح همهء شاعرههاى ديگر دورهء كلاسيك محرز است ، متأسفانه ، نمىتوان ثابت كرد كه رباعياتى كه به وى منسوب است واقعا از اوست . رباعياتى كه طى آن با شاگرد پيشهورى به مطايبه مىپردازد واقعيتى نداشته معلوم است كه مبناى آنها بر بازى با لفظ و معنى است . زندگى وى ، بدانسان كه روايت مىشود ، و رباعياتى كه به او نسبت داده مىشود او را يك مادام سان ژن « 2 » ايرانى معرفى مىكند و محتملا هيچ پايه و اساسى ندارد . ولى ، به هر
هامش
( 1 ) . شايد نظر مؤلف به اين قطعه باشد :مقدرى نه به آلت به قدرت مطلق * كند ز شكل بخارى چو گنبد ازرق
نه خشت و رشتهء معمار را درو بازار * نه چوب و تيشهء نجّار را درو رونق
به حكمتى كه خلل اندرو نيابد راه * ز مهر و ماه گشاده در آن مكان بيرق
حصار بر شده بىآب و گل و ليك به صنع * به گر در او زده از بحر بىكران خندق
نه منجنيق به سقفش رسد نه كشكنجير * نه تير چرخ و نه سامان بر شدن بوهق
نه از فراز توان كرد حيلت مركوب * نه از نشيب توان ديد جايگاه نفق
در او به حكم روان كرده هفت سياره * ز لطف داده وطنشان دوازده جوسق
ميان گنبد فيروزه رانده بحر محيط * ميان آب چنين خاك تودهء معلق
بدان كه مبدع ابداع اوست بىآلت * گواه بس بود اى شوربخت خام خلق
چه ظن برى كه به خود برشد آسمان بلند * گهى ز گردش او روشنى و گاه غسق
نه بىنمايش خلّاق شد مهيّا خلق * نه بىكفايت ورّاق شد نگار ورقديوان انورى ، به اهتمام مدرس رضوى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران ، 1347 ، جلد اول ، ص 272
( 2 ) .Madame Sans - Gene( خانم بىنزاكت ) لقبى است كه به همسرLefebvre( 1755 - 1820 ) دوك دانتزيك و -