تقدير ، كمتر كسى چون او توانسته است رباعياتى با چنين لحنى جذاب بسرايد .
عمعق - بخارا
شهاب الدين عمعق بخارايى ( وفات : 543 ه ) نه تنها به لفظ ملقب به امير الشعر است ، بله ، به معناى فئودالى ، واقعا شايستهء چنين منصبى بود و همهء شاعران دربار ايلگ خان را در بخارا به تجليل و تكريم خود وامىداشت . در پرتو عنايات اميرى كه مخدومش بود ، مال و منال و بردگان بىشمار به دست آورد . مديحهسرايى ممتاز بود ؛ ولى ، با اين همه ، شهرتش بيشتر در سرودن شكواييه بود و انورى او را استاد سخن خواند . يك مثنوى تأليف كرده كه متأسفانه به دست نمانده . تاريخ نگارش آن پس از ابو المؤيد و امانى و موضوعش سرگذشت يوسف و زليخا بوده . در سرودنش فنون فوق العاده متصنع شاعرى به كار رفته بود ؛ چنانكه هر بيتش به دو بحر مختلف خوانده مىشد .
رشيد وطواط - خوارزم
رشيد الدين محمد عمرى ( يعنى از دودمان خليفه عمر ) در دربار خوارزمشاه اتسز ( 51 - 521 ه ) ، دشمن سرسخت سنجر ، و در زمان جانشينان وى زندگى مىكرد . مديحهسرا و صاحب منشآت بود و به مناسبت اندام كوچك و حقير و شكل جمجمه و سر بىمويش رشيد وطواط نام گرفته بود ( تولد : تقريبا 480 ه در بلخ ، وفات : 578 ه و شايد هم به سال 573 ه ) .
بىشك ، غرور و خويشتنبينى وى نيز بستگى مستقيم با هيئت و اندام ظاهرىاش داشته است .
آنچه چندان خوشايند نيست تعصب مذهبى و بىاعتنايىاش به فلسفه است . چون به مناسبت مقام والاى خود در مجالس و محافل شهرتى يافته بود آمدورفت زيادى با شاعران معاصر داشت . در مورد او ، به خوبى مىتوان دريافت كه مدح و ذم متقابل معاصران را تا چه حد بايد با احتياط پذيرفت ، زيرا سراسر داورىهاى وى دربارهء افراد چيزى جز بيان احساسات شخصى ، اعم از تعلق خاطر يا نفرت نبوده ؛ و حال آنكه ، گفتههاى همان اشخاص دربارهء او منحصرا سخنان تملقآميزى بوده كه نسبت به صاحبان قدرت و نفوذ ادا مىشود ( فىالمثل خاقانى از وى متنفر بود ) . لكن ، وطواط واجد صفات نيكويى نيز بود . منجمله اين
هامش
- مارشال فرانسه داده بودند . اين زن ، كه ابتدا رختشوى واحد تحت فرماندهى افسر مزبور بوده ، به علت آزاديى كه در حركات و سكناتش براى خود قائل بود به اين عنوان مشهور شد . يك كمدى به همين نام ، اثرSardou، كه در سال 1893 در پاريس اجرا شد ، نام او را بر سر زبانها انداخت .