انورى در عصرى مىزيست كه شعر و ادب سخت شكوفا بود . در درون وى دو شخصيت متفاوت ، يعنى يك دانشمند و يك شاعر ، با يكديگر در ستيز بودند . انورى فقط از آنرو شاعرى پيشه كرد كه نمىخواست سهيم محروميتهايى باشد كه دانشمندان با آن دست به گريبان هستند ؛ خاصه كه هنر شاعرى دربارى دورنماهاى كاملا ديگرى بر وى مىگشود .
انورى به فضل خويش مىبالد ، ولى هنر شاعرى را چندان بزرگ نمىشمارد ، و در اين مورد ، نظرش كمتر متوجه آثار ادبى بىارزش است ، بلكه مقصودش بيشتر دريوزگىهاى ضمن قصيدهها و تهديدهاى وقاحتآميز در خلال هجويهها و بالاخره بيگارى مديحهسرايان دربارى است و حتى از آن تأسف دارد كه خود به شاعرى پرداخته ، زيرا بر آن است كه دنيا را واقعا نيازى به شعر و شاعر نيست و عهد مىكند كه ديگر گرد مدح و ذم نگردد « 1 » ؛ ولى ، بر سر پيمان نماند و يا ، بهتر بگوييم ، نتوانست بماند . ديوان انورى به روشنى آفتاب نشان مىدهد كه وى شاعرى واقعى با قريحهاى خدادادى و احتمالا يكى از درخشانترين چهرههاى ادب فارسى بود . جنبهء علمى اشعارش بسيار قوى است ، تا بدانجا كه در سخنانش مسايل علمى چون حشويات به نظر مىرسد ؛ هرچند كه او ، خود ، آن را تزيينى ضرورى و حتى يك جزء لاينفك مديحه تلقى مىكرد . همين جنبهء علمى است كه فهم اشعار اين شاعر را چنان دشوار مىسازد كه ، پس از اشعار خاقانى ، كه انورى با نوع و شيوهء آن آشنايى كامل داشته ، شعر هيچ شاعرى به پاى آن نمىرسد . فهم شعر انورى بدون شرح و تفسير تقريبا غير ممكن ، و در بسيارى موارد ، با كمك آن هم ميسر نيست . وى با استادان متقدم و متأخر و همچنين با ادبيات فارسى و عربى آشنايى كامل داشت . در سايهء نيروى تخيل و فضل و دانش و تسلط كامل بر زبان و علم بديع ، قصيده را به اوج رفعت رسانيد ، تا بدان حد كه هر تحول بعدى جز سقوط نمىتوانست به حساب آيد . جامى 27 وى را « تقريبا يك معجزه » مىداند « 2 » و در اين اظهارنظر ،
هامش
( 1 ) .كلبهاى كاندرو بروز و بشب * جاى آرام و خورد و خواب منست
خرقهء صوفيانهء ازرق * بر هزار اطلس انتخاب منست
خدمت پادشه كه باقى باد * نه ببازوى باد و آب منست
نيست من بنده را زبان جواب * جامه و جاى من جواب منستديوان انورى ، به اهتمام محمد تقى مدرس رضوى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، جلد دوم ، ص 8 - 557
( 2 ) . انورى رحمة الله حكيمى كامل و فصيح و فاضل بود . حسن شعر و لطف نظم شمهاى است از علو حال او ، خاليست از جمال و كمال او ، سخنان او مشهور است و ديوان او مسطور . از لطايف اشعار وى يك قطعه كه مشعر است به نصيحت شعرا : -