تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
علاوه‌بر آنچه خود وى مىانديشد ، از يك لحاظ ديگر نيز محق است ؛ زيرا ، انورى ، با همهء تازىمآبى و وجوه ممتازى كه در زبان وى هست ، استاد « سهل ممتنع » است ، البته چنانچه ، در اين‌جا ، از اين اصطلاح « ظرافت تقليدناپذير » اراده كنيم . قصايد خود را بلافاصله با مديحه شروع مىكند و فقط به ندرت در مقدمه به وصف طبيعت مىپردازد . در عشقيات نيز جانب اعتدال نگه مىدارد ، لكن آنچه جلب توجه مىكند صحبت با محبوب يعنى ممدوح است . تمنياتش را غالبا ضمن شوخى و مطايبه بيان مىكند كه يك جنبهء ممتاز قصيدهء اوست . انورى غزل را ، تقريبا به‌طور كامل ، از قصيده تفكيك كرده و در نتيجه مرحلهء مهمى از تطور غزل را پيش از سعدى تحقق بخشيده است . هدف اصلى قصيده‌اش مديحه‌گويى است كه ضمن آن از كليهء وسايل متصور حد اعلاى استفاده به عمل مىآيد . به طعن و ناسزا نيز مبادرت كرده ، و چنان‌كه برمىآيد ، زخم زبانش در سراسر ايران زبان‌زد بوده . در غير اين صورت ، به خاطر يك شب‌نامهء هجوآميز ، كه به رغم همهء اتهامات از او نبود ، در كوچه‌هاى بلخ به خاكش نمىكشيدند . « 1 » اين واقعه تطابق عجيبى با روىداد مشابهى در مورد خاقانى دارد . انورى را غالبا حكيم مىخوانند و واقعا هم قصايد و قطعاتش سرشار از حكمت و انعكاس فلسفهء ابو على سيناست . دو نكته ، آشكارا ، دلالت بر آن دارد كه انورى دنبالهء افكار ابو على سينا را گرفته است . از يك سو ، تفسيرى است كه به نام كتاب البشارات فى شرح الاشارات الشيخ الرئيس نگاشته و ، ديگر ، اشاراتى است كه در شعر خود به عيون الحكمت ابو على سينا كرده است كه انورى به دست خود و براى خود استنساخ كرده بود و يكى از دوستانش به نحو مرموزى امانت گرفته است « 2 » 28 . انورى عليه چاپلوسىها و بسيارى سفاهت‌هاى طبقات و اصناف و بىقاعدگىهاى نظام
هامش
دى مرا شاعركى گفت : غزل مىگويى ؟ * گفتم از مدح و هجا دست بيفشاندم همبهارستان ، نور الدين عبد الرحمن جامى ، چاپ وين ، ص 91 - 92 ( 1 ) . تاريخ ادبيات ايران ، تأليف دكتر صفا ، چاپ سوم ، 1339 ، جلد دوم ، ص 660 . ( 2 ) . . . . و به همين سبب است كه به آثار ابو على سينا اظهار علاقه و تمايل كرده و بعضى آنها را به خط خود نوشته و گفته است :كتابكى است مثمن به خط من خادم * چو اشك و چهرهء من جلدش از درون و برون سه گونه علم در او كرده بو على تقرير * به اختيار همايون و طالع ميمون ز من به غضب جدا كرده‌اند و كرده مرا * ز غصه با دل پردرد و ديدهء پرخونهمان اثر ، ص 8 - 657