تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
پژوهش‌هايى كه تاكنون در تاريخ عصر مورد بحث به عمل آمده براى تفسير اشعار ، چنان‌كه وافى به اين مقصود باشد ، كافى نيست ، و از سوى ديگر ، يك نسخهء چاپى نسبتا قابل اعتماد هم از ديوان در دست نيست تا چه رسد به يك چاپ انتقادى آن 25 الف . انورى ، پس از آن‌كه در كليهء معارف متداول آن زمان من‌جمله ستاره‌شناسى « 1 » ، كه بيش از همه مورد تقدير فئودال‌ها بود ، معلومات وافر كسب كرد ، به هنر شاعرى پرداخت و ديرى نپاييد كه به دربار سنجر راه يافت . شكواييه‌هاى آكنده از انديشه‌هاى ميهن‌پرستانهء شاعر نشان مىدهد كه پريشانى خاطر وى بر اثر هجوم خانمان‌برانداز غزها به خراسان در سال 548 ه تا چه پايه بوده است . وى حتى پس از مرگ سنجر ( 552 ه ) و انقراض سلسلهء سلجوقى به اين خاندان وفادار ماند . روايت مربوط به سال مرگ شاعر ، به نحوى تقريبا باورنكردنى ، آشفته است . « 2 » اين روايت سال درگذشت انورى را با پيش‌گويى غم‌انگيز و درعين‌حال خنده‌آورى دربارهء يك سانحهء دهشت‌انگيز طبيعى مرتبط مىسازد كه صحيح نيست « 3 » و از لحاظ تطبيق تاريخ وقوع آن نيز اشكالات زيادى ايجاد مىكند . آتش ، در مقالهء خود راجع به انورى ، كه من از چند مورد آن با سپاس‌گزارى استفاده كرده‌ام ، سال مرگ وى را 563 ه مىداند و حال آن‌كه مينوى ، ميان تاريخ‌هايى كه براى درگذشت شاعر روايت شده ، تنها سال 565 ه را قابل قبول مىداند 26 .
هامش
( 1 ) . در دايرة المعارف فارسى « نجوم » ذكر شده . ( 2 ) . - سخن و سخنوران ، مقالهء بديع الزمان ، تهران ، 1308 ، جلد اول ، صفحهء 369 و بعد و تاريخ ادبيات ايران ، تأليف ذبيح إله صفا ، جلد دوم ، چاپ سوم ، تهران ، 1339 ، ص 663 و بعد . آتشكدهء آذر ، تأليف لطفعلى بيگ آذر بيگدلى ، مؤسسهء نشر كتاب ، ارديبهشت 37 ، ص 55 و بعد و جز آنها . ( 3 ) . ظاهرا اشاره به واقعهء « قران كواكب است » كه بسيارى از منجمان حكم كرده بودند كه در 29 جمادى الاخراى سال 582 كواكب سياره در برج ميزان اقتران خواهند كرد و به سبب اين قران انقلابى عظيم در احوال عالم پديد خواهد آمد و . . . گويا منجمان خراسان بيش از ديگران در اين‌باره اصرار داشته و انورى نيز از ميان آنان در اين‌باره حكمى داشت . . . در روز حكم خسف اثرى از باد آشكار نشد . . . و همچنين بطلان حكم منجمان باعث طعن و طنز چند تن از شاعران شد . دربارهء اين حكم آقايان فروزانفر ( سخن و سخنوران ، ج 1 ، ص 360 - 362 ) و مجتبى مينوى ( مجلهء دانشكدهء ادبيات ، شمارهء 4 ، سال دوم ، ص 16 - 53 ) به تفصيل بحث كرده‌اند ) از آن جمله دولتشاه دو قطعه نقل كرده است كه يكى را به فريد كاتب شاعر معاصر انورى نسبت داده است :گفت انورى كه از سبب بادهاى سخت * ويران شود عمارت و كه نيز بر سرى در روز حكم او نوزيدست هيچ باد * يا مرسل الرياح تو دانى و انورىو ايضامىگفت انورى كه در اين سال بادها * چندان وزد كه كوه بجنبد چو بنگرى بگذشت سال و برگ نجنبيد از درخت * اى مرسل الرياح تو دانا نه انورى !نقل از تاريخ ادبيات ايران ، جلد دوم ، چاپ سوم ، ص 3 - 662
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 280 | يان ريپكا / عيسى شهابى