يك شاعر بسيار شايان توجه ، كه چند سالى بعد زندگى و سرايندگى مىكرد و تا امروز ناشناخته مانده ، اشراف الدين ابو محمد حسن بن محمد حسينى غزنوى است كه اختصارا به اشرف مشهور است ( وفات : 556 ه ) . بهترين دوران زندگىاش در عهد سلطنت بهرام شاه غزنوى بود كه روزگارى دراز در دربار او به سر برد . بعدها ، به مسافرت در خراسان و عراق پرداخت و سلطان سنجر و شاهزادگان سلجوقى را مدح گفت . ديوانش ، كه منجمله شامل 83 غزل است ، از لحاظ تاريخ اين نوع شعر حائز اهميت است .
غزليات اين شاعر كه در آن گاهى فقط به « حسن » تخلص كرده ، با آنكه على الاصول از يك سبك ليريك پيروى مىكند ، غالبا در مدح بهرام شاه است ؛ هرچند كه اين مدح گاهى فقط در بيت آخر آمده است . قصيدههاى مدحيهاش ، جاىبهجاى ، آميخته به نكات اخلاقى و آموزنده است . با آنكه خود از گذشتگان و معاصران متأثر است ، سخنش جنبههايى خاص دارد و از چنان قدرتى برخوردار است كه شاعران نيمهء دوم سدهء ششم هجرى را متأثر مىسازد . از مختصات بارز سخنش سادگى و روانى آن است .
اديب صابر ، انورى ، مهستى - در دربار سلجوقيان
يك شاعر خوب و فرهيخته در خدمت سلطان سنجر ، شهاب الدين شرف الادباء صابر ( اديب صابر ) ترمذى بود . لكن ، چنين مىنمايد كه سنجر از او براى مقاصد ديگر ، يعنى جاسوسى ، استفاده مىكرد . وى ، به ظاهر ، به عنوان اداى احترام ، مقيم دربار اتسز خوارزمشاه ، رقيب سنجر بود ؛ ولى ، آدمكشانى را كه خوارزمشاه براى كشتن سنجر اجير كرده بود به وى شناساند و به همين سبب بود كه او را در فاصلهء سالهاى 42 - 538 ه در آمودريا غرق كردند . شعرش به سادگى و روانى و ظرافت ممتاز است . به حكم تسلطى كه بر زبان و ادب عرب داشت ، شعر فارسى را به عربى ترجمه مىكرد .
اوحد الدين محمد انورى ، متولد در بدنه نزديك مهنه ( ميهنه ، [ به سكون سوم ] يا ميهنه [ به فتح سوم ] ) « 1 » يا درابيورد در دشت خاوران ( بدين مناسبت تخلص اوليهاش خاورانى بود ) ، سزاوار داشتن عنوان بزرگترين استاد مديحهسرايى است . كمى اخبارى كه از او به ما رسيده تا حدى مايهء شگفتى است ، زيرا او شاعرى است كه در همان دوران زندگى نامور گشت . حتى ديوان دههزار بيتى او نيز فعلا از اين لحاظ چيزى بر معلومات ما نمىافزايد ، زيرا ، از يك سو ،
هامش
( 1 ) .Mihne , Maihane