حكمتى را در بيتى بگنجاند ( كلام جامع ) . اشعار مسعود شامل مديحه ، مطالب آموزنده ، شكوه ، استهزا ، مجادله ، مناظره و وصف دربار و ميدان كارزار بود و كمتر به طبيعت و عشق و شراب مىپرداخت . معزى و عثمان مختارى غزنوى ( وفات : 554 ه ؟ ) تنها كسانى نبودند كه وى را قدر مىشناختند . نوايى او را « يكهتاز عرصهء قصيده و خالق الكلام بىهمتا » مىخواند و سنايى ، بشخصه ، ديوان او را مرتب كرد ، هرچند كه دقت كافى در آن مبذول نداشت . ديوان عربى مسعود ، كه راجع به آن بيش از حد مبالغه مىشود ، در حقيقت جز چند بيت عربى چيزى نيست و ، با آنكه تولد و زندگىاش در هندوستان بوده و طبعا به زبان اين كشور تسلط داشته ، شايعهء ديوانش به زبان هندى افسانهاى بيش نيست . منتخب شاهنامهاى كه او تهيه كرده بود به دست نمانده است . « 1 »
در همان اوان و در همان دربار ، ابو الفرج رونى ( متولد در رونه نزديك نيشابور متوفى در پايان سدهء پنج و اوايل سدهء شش ) مىزيست و سرايندگى مىكرد و با مسعود روابطى نيكو داشت . مديحهسرايى فطن بود كه حتى انورى او را مىستايد « 2 » و به اقتفايش مىرود . يك « * » مثنوى هزلآميز كه در تقبيح « بزرگان » دربار سلطان شيرزاد بن مسعود پرداخته متضمن مدح و ذم نظام اجتماعى است .
هامش
-مقصور شد مصالح كار جهانيان * بر حبس و بند اين تن رنجور ناتوان
در حبس نيز ندارندم استوار * تا گرد من نباشد ده تن نگاهبان
هر ده نشسته بر در و بر بام سمج من * با يكدگر دمادم گويند هر زمان
خيزيد و بنگريد مبادا به جادويى * او از شكاف روزن پرد بر آسمانديوان مسعود سعد ، ص 428نه بر خلاص حبس ز بختم عنايتى * نه در صلاح كار ز چرخم هدايتى
پيشم نهد زمانه ز تيمار سورتى * هرگه كه من بخوابم ز اندوه آيتى
از حبس من به هر شهر اكنون مصيبتى * وز حال من به هرجا اكنون روايتىهمان اثر ، ص 522
( 1 ) . استاد مينوى يك منتخب شاهنامه در اسلامبول يافته و از آن براى كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران عكس گرفتهاند و احتمال مىدهند كه همان انتخاب مسعود سعد باشد ولى بدان يقين ندارند . ( اظهار شفاهى استاد ) .
( 2 ) .زندگانى مجلس عالى در اقبال و قوام * چون ابد بىانتها باد و چو دولت بادوام
باد معلومش كه من خادم به شعر بو الفرج * تا بديد رستم و لوعى داشتستم بس تماملباب الالباب ، به تصحيح سعيد نفيسى ، تهران ، 1335 ، ص 319
( * ) از اينجا تا آخر مقاله و همچنين « اديب صابر » فقط در متن انگليسى آمده است .