قلعههاى دهك و سو ، و از آن بدتر ، سه سال ، در قلعهء ناى ، رنج زندان كشيد . « 1 » فقط حوالى 490 ه آزاد شد و به لاهور بازگشت و به حكمرانى چلندر رسيد ، ولى اين شادكامى ديرى نپاييد و سقوط حامىاش او را نيز در پى خود كشيد . دگربار ، در قلعهء دهشتانگيز مرنج ، نزديك غزنه ، زندانى شد . هشت سال گذشت تا دوباره آزادى يافت ( تقريبا 500 ه ) . بازپسين سالهاى زندگى را ، با وجود همهء تغييراتى كه در اوضاع اجتماعى حاصل شده بود ، در آرامش و مكانت به سر برد و به سال 515 ه درگذشت .
مسعود در سايهء فضايل انسانى خود و همچنين شايستگىهاى درخشانى كه در زمينهء شاعرى بدان متصف بود ، در روزهاى نگونبختى ، از دشمنىهاى سرسختانهء معاندان ، و در ايام شادكامى ، از چاپلوسىهاى فرومايگان بر كنار ماند . معلوماتش شامل نجوم ( كه در زندان آموخت ) ، اسبشناسى ، مسايل جنگى و همچنين خوشنويسى بود . وى استاد بزرگ قصيده به سبك عنصرى بود ، ولى ذوق و قريحهاش برتر از آن بود كه صرفا از عنصرى يا شاعرى ديگر اقتفا كند ( و اين تقريبا مفهوم نقد خاقانى دربارهء اوست ) « 2 » .
سنايى « سهل ممتنع » مسعود را سخت مىستايد . « 3 » حبسياتش ، كه در زندان سروده ، در عداد شيواترين شاهكارهاى شعر فارسى است . « 4 » گويند هيچكس را چون او اين هنر نبود كه
هامش
( 1 ) .نالم به دل چو ناى من اندر حصار ناى * پستى گرفت همت من زين بلندجاى
آرد هواى ناى مرا نالههاى زار * جز نالههاى زار چه آرد هواى ناى
گردون به درد و رنج مرا كشته بود اگر * پيوند عمر من نشدى نظم جانفزاىديوان مسعود سعد سلمان ، به تصحيح رشيد ياسمى ، انتشارات پيروز ، تهران ، دىماه 1339 ، ص 503 .
( 2 ) .مسعود سعد ، نه سوى تو شاعرى است فحل * كاندر سخنش گنج روان يافت هركه جست
برتر ز عنصرى رود و خصم عنصرى است * كاندر قصيدههاش زند طعنههاى چستديوان خاقانى ، به كوشش دكتر ضياء الدين سجادى ، كتابخانهء زوار ، تهران ، 1338 ، ص 831 .
( 3 ) .سخن عذب و سهل مختلفت * بر همه شعر خواندن آسان كرد
هر ثنايى كه گفتى اندر خلق * خلق و اقبال تو ترا آن كرد
چه دعا گويمت كه خود هنرت * مر تو را پيشواى دوران كردديوان سنايى ، به سعى و اهتمام مدرس رضوى ، شركت طبع كتاب ، تهران ، 1320 شمسى ص 776 مسعود سعد در ديوان خويش تعريفى از سهل ممتنع مىنمايد و تمام اشعار خويش را از اين قياس مىداند :اشعار من آن است كه در صنعت نظمش * نه لفظ معارست و نه معنيش مثنى
انشا كندش روح و منقح كندش عقل * گردون كند املاء و زمانه كند انشاءنقد ادبى ، عبد الحسين زرينكوب ، تهران 1338 ، ص 419
( 4 ) . منجمله : -