تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
شاعران دورهء سامانى فرسنگ‌ها به دور باشد ، اشعارش غالبا به اشعارى كه مسلما از رودكى است نزديك است . پروفسور بديع الزمان بشرويه‌اى خراسانى ( فروزانفر ) 21 وى را شاعرى توصيف مىكند كه دوست دارد زندگانى را در نشاط و فارغ از غم بگذراند و از اين‌روست كه در فقدان يكى از دوستانش ، به سهولت ، تسلى مىيابد ، و به‌طور كلى ، جز كام‌يابى شخصى و مادى به چيزى نمىانديشد . « 1 » از اين‌كه فرهنگ فارسى قطران 22 به دست نمانده جاى شگفتى نيست ، چون اسدى هم وى را نكوهش كرده بود كه فرهنگش فقط شامل لغات معروف است .

معزى ، ازرقى « * » - سلجوقى

امير عبد اللّه محمد معزى را بايد در رديف استادان طراز اول قصيدهء مدحيه قرار داد . مقارن سال 440 ه ديده به جهان گشود ( خانواده‌اش از نسا است ) و در دربارهاى سلطان ملكشاه و سنجر روزگار برد . پدرش ، برهانى ( تقريبا 465 - 409 ه ) ، امير الشعرا بود ، و در همان صدر دورهء سلجوقى ، در خمريات نسبتا سبك خود دربارهء قشريون همان نظرى را كه بعدها عمر خيام و حافظ داشتند 23 ابراز مىكرد . معزى اين مقام را از پدر به ارث نبرد ، بلكه آن را به نيروى هنرورى شخصى به دست آورد ؛ آن‌چنان هنرى كه وى را نه تنها در دوران زندگى ، بلكه ما بين همهء آيندگان نيز به حق نامور ساخت . ثروتش را مديون حاميان عارى از خط و سواد خويش است كه البته مىبايست به هوا و هوس‌هاى شگفتشان تن دردهد . از اين‌روست كه مىبينيم ، به عللى كه ماهيت آن به درستى روشن نيست ، آماج تير سنجر ، پسر پادشاه ، قرار گرفت ( 511 ه ) و به سختى مجروح شد و پس از مدت‌ها رنجورى ميان سال‌هاى 21 - 519 ه 24 ( و نه چنان‌كه به اشتباه روايت مىشود به سال 542 ه ) درگذشت . ديوان بزرگ غزلياتش شامل ، 18000 بيت است ، و از يك سو ، به علت ارزش شعرى و هنرى اشعار ( مىدانيم كه معزى استاد وصف بود ) و ، از يك سوى ديگر ، به واسطهء مطالبى كه دربارهء روىدادها و اشخاص و عادات آن زمان در آن هست حائز اهميت فوق العاده‌اى است . از لحاظ مضامين و شيوهء بيان ، از مديحه‌سرايان خراسان ، يعنى عنصرى و فرخى ( و به زعم بعضى هم‌چنين عسجدى ) ، پيروى مىكند و اشعارش گاه‌به‌گاه لحن اشعار منوچهرى را دارد . اين موضوع كه انورى وى را به سرقت ادبى متهم كرده با قاطعيت ثابت نشده ، ولى مسلم آن است
هامش
( 1 ) . روىهم‌رفته بايد گفت كه قطران در اشعار خود جز گذرانيدن وقت و شادخوارى و كام‌روايى شخصى و مادى اميد و آرزويى ديگر ندارد . سخن و سخنوران ، بديع الزمان بشرويه خراسانى ، تهران ، شركت طبع كتاب ، جلد دوم ، قسمت اول ، ص 138 . ( * ) ارزقى فقط در متن انگليسى آمده است .