سلجوقيان سخت ناراضى بود كه از سمتى كه داشت بركنارش كرده و احتمالا از جهات ديگر نيز به آزارش پرداختند . ناصرخسرو رستگارى را در تعليمات اسماعيليه و نزد پيشواى آن ، امام زمان ، يعنى المستنصر بالله فاطمى مصرى ( 94 - 1035 ) مىبيند . مسافرتش هفت سال قمرى ( 44 - 437 ه ) به طول مىانجامد . اين موضوع كه پس از آنكه شخصا ترقيات اقتصادى و اجتماعى مصر را ديده ناگهان تغيير مذهب داده بىاساس است ؛ ولى ، بعيد نيست كه اين مشاهدات در رسوخ بيشتر عقيدهاش مؤثر بوده باشد . و نيز اينكه ، در قاهره ، چهارمين رتبه ( حجت ) را در سلسلهء مراتب دستگاه مذهبى اسماعيلى كه سخت رعايت مىشد به دست آورده قابل قبول نيست ، زيرا وى ، از آن به بعد ، با داشتن رتبهء حجت هرگز در نقطهء دورافتادهاى چون يمگان اقامت نمىگزيد . هرچند ، از آن پس ، حجت ( حجت خراسان ) تخلص مىكند ، لكن اين امر بىگمان دلايل خاصى داشته كه براى توضيح آن جز قراين و امارات مبهمى نمىتوان يافت . وى به عنوان يك مبلّغ مذهبى تعليمات ديده به بلخ بازگشت .
شايد هم ، ابتدا ، از مصر براى مقاصد تبليغاتى مستقيما به مازندران رفته باشد ؛ ولى ، پس از آن كه در بلخ ، دير يا زود ، از عقايد و افكار واقعى وى و روابطش با فاطميان پرده برافتاد ، با منتها درجه تنفر عوام مواجه شد كه به وسيلهء عمال سلجوقى تحريك مىشدند ، تا بدان حد كه يك بار قصد جانش كردند و وى به ناچار فرار بر قرار اختيار كرد . چنانچه اميرى كه نامش برده نشده واقعا همان امير بدخشان باشد ، در اين صورت ، بسيار محتمل است كه ناصرخسرو در حد اعلاى درماندگى به اين امير ، كه خود اسماعيلىمذهب بوده ، روى آورده و در قلمرو وى در يمگان پناهگاهى يافته است . سرنوشتش چنين بود كه تا پايان زندگى در اين گوشهء به تمام معنى دورافتاده ، در ميان ارتفاعات صعب العبور بدخشان ، اقامت گزيند . شكوههاى مداومى كه از اين « زندان » داشت ثمرى به بار نياورد و روزنهء اميدى به رويش نگشود . آيا مركز اسماعيليه در قاهره به وى اجازهء ترك اين مكان را نمىداد ؟ معلوم است كه مبادرت به اقدامات و فعاليتهاى تبليغاتى ، از چنين محلى ، غيرممكن مىبود . ولى ، چگونه مىتوانست در محيطى دور از مدنيت و همعنان با بدوىترين مردم به فعاليتهاى ادبى خود بپردازد كه لاجرم قسمت اعظمش ميبايست در آنجا انجام گرفته باشد ؟ آيا با مصر رابطه داشت ؟ آيا اخبار مذهبى و سياسى و كتابهاى لازم براى ابداعات ادبى خود را از آنجا دريافت مىكرد ؟ معاشش از كجا تأمين مىشد ؟ متأسفانه ، همهء اينها سؤالاتى بلاجواب است ، همچنان كه اصولا اين دوره از زندگى ناصرخسرو ، بيش از ساير ادوار آن ، در ابهام فرورفته است . با وجود همهء شكوهها ، از
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: يان ريپكا
ص٢٧٠