شاعر در قصيدهء اعتراف صريحا بدان اشاره مىكند . « 1 » محل تولدش ، به اعتبار دو صفت نسبى كه در بالا همراه با نامش ذكر شد ، قباديان ، بخشى از توابع مرو است . وى تا به هنگام تبعيد پيوسته مقيم بلخ بود . حسن تقىزاده علوىنسب بودن او را رد مىكند ، لكن ايوانف در سيادت وى اصرار مىورزد ، و درعينحال ، او نيز چون تقىزاده از مواردى در ديوان استشهاد مىكند 6 . ناصرخسرو ، كه از يك خانوادهء آبرومند ديوانى برخاسته ، طبعا در جوانى از درس و تحصيل برخوردار بود ؛ ولى ، چنانكه برمىآيد ، تحصيلاتش زياد عميق نبود ؛ مخصوصا در رشتههاى مختلف علم كلام ، كه ركن اساسى كليهء تحصيلات بوده ، در آثارش نقايصى به چشم مىخورد . محتملا ، خيلى زود قبول خدمتى كرده و يا آنكه به سائقهء جاهطلبى و استعداد خاص به تحصيلاتى غير از آنچه در آن زمان متداول بوده همت گماشته است . اينكه وى ، بهرغم اين كيفيت ، بعدها به فضل و دانش خود مىبالد ، به نظر ايوانف ، بيشتر به علت برآشفتگى خاطرى 7 است كه اين دانشمند خودساخته ، به علت تحقير عالمان حرفهاى ، دستخوش آن شده . توجهش مدام معطوف به علوم طبيعى و همچنين كيمياگرى و سحر بود . در جوانى ، اشعار غنايى سستى با مضامين غيردينى مىسرود كه در محافل دوستان از محبوبيت زيادى برخوردار بود .
مسير زندگى ظاهرى ناصرخسرو در پردهء ضخيمى از ابهام مستور است . خيلى بعيد مىنمايد كه وى اصولا در خدمت يك شاهزادهء غزنوى بوده باشد ، زيرا مقر غزنويان غزنه بود كه ناصرخسرو هرگز در آن اقامت نداشته ، تا چه رسد به اينكه ، طبق افسانهء معروف ، مقام مهمى را در آنجا احراز كرده باشد . « 2 » پرسشى كه اينجا پيش مىآيد راجع به هويت اميرى
هامش
( 1 ) .ور راه نيابى نه عجب دارم ايراك * من چون تو بسى بودم گمراه و مخسر
بگذشت ز هجرت پس سيصد نود و چهار * بنهاد مرا مادر بر مركز اغبر
بالندهء بىدانش مانند نباتى * كز خاك سيه زايد و از آب مقطرديوان اشعار ابو معين حميد الدين ناصر بن خسرو قباديانى ، تصحيح مرحوم حاج نصر إله تقوى ، انتشارات كتابفروشى تأييد اصفهان ، بنگاه مطبوعاتى امير كبير ، كتابفروشى ابن سينا ، تهران ، 1335 ، ص 173 .
( 2 ) . ناصرخسرو ظاهرا از خانوادهء محتشمى كه به امور دولتى و شغل ديوانى مشغول بودهاند ، بوده است و از اشعار او معلوم مىشود كه ، در جوانى ، در دربار سلاطين و امرا راه داشته و حتى چنانكه خود در سفرنامه گويد « بارگاه ملوك عجم و سلاطين را چون محمود غزنوى و پسرش مسعود » ديده ، و از اين قرار ، بايد قبل از 26 سالگى در مجلس محمود غزنوى حاضر شده باشد . قبل از سفر حج در 43 سالگى ، به قول خود ، دبيرپيشه و متصرف در اموال و اعمال سلطانى بوده و به كارهاى ديوانى مشغول بوده و مدتى در آن شغل مباشرت نموده و در ميان اقران شهرتى يافته بود و لقب اديبى و عنوان -