كردند ) و در دربارهاى كوچك اميران ، كه به علت رقابتهاى متقابل به ناچار علاقهمند به تبليغات بودهاند ، نشانهء نظر مساعد نسبت به شاعران است . خودكامگى ، فقدان كارهاى برجسته ، دسيسههاى دربارى و ثروتى كه به زور از تودههاى وسيع گرفته مىشد ، از يك سو ، و كاسهليسىها و مداهنههاى ناگفتنى ، از سوى ديگر ، عواملى بود كه زمينهء بسيار مساعدى براى نشوونماى قصايد ستايشآميز مهيا مىساخت . هرچه كوشش براى بزرگ نمودن فضايل و سرپوش گذاردن بر رذايل بيشتر مىشد ، به همان نسبت ، زبان فارسى به عربى مىگراييد و به صنايع بديعى توجه بيشترى مبذول مىگشت . البته ، بزرگترين شاعران مديحهسرا با اين وضع به مقابله برخاستند و نظريات فلسفى ، تحذيرات و پندها را در اشعار خود گنجاندند ؛ ولى ، مخالفت ، واقعى از طرف اهل تصوف ابراز مىشد كه مردم را به استغناى طبع ، روگردانى از مفسدههاى دربار آن زمان و قطع علايق مىخواندند . غزل با مضامين عاشقانه و ستايش خوشگذرانى و كامجويى از زندگى ، و بيش از آن ، مثنوى رمانتيك با محتواى غير رزمى خود كاملا موافق طبع شهرهاى روبهرشد و محافل دانشمندان و اديبان آنهاست . مگرنه اينكه دنياى قهرمانى شهسواران ايرانى تقريبا به كلى از بين رفته و ملت ايران از لحاظ ملى كاملا در امنوامان بود ! نظامى ، به وسيلهء بنياد داستانها و فن داستانسرايى و زمينهچينى روانى و معتقدات عمومى بشرى منطبق بر ترقيات اجتماعى ، منظومهء داستانى را به حد اعلاى تكامل مىرساند . اولى و احق به ذكر ، چند اثر بسيار نفيس نثر است كه اين دوره را زينت مىبخشد .
ناصرخسرو
ادبيات سلجوقى را با شخصيتى آغاز مىكنم كه در خارج از جريانات متعارف ادبى قرار دارد تا ، بدين ترتيب ، تحركات فكرى و اجتماعى ايران آن روز را بيانى رساتر مشخص سازم .
اين شاعر آزادانديش و مرتد « 1 » ابو معين ناصرخسرو مروزى قباديانى و شخصيتى ناشناخته است . زندگىنامهاش فاقد اخبار موثق و بهجاى آن آكنده از افسانههايى است كه خيلى زود در آن راه يافته ، و در نتيجه ، آن را بهصورت مرموزى درآورده ، چنانكه ، مكرر ، توجه پژوهندگان و متخصصان بهنامى را به خود معطوف داشته است . استفادهء نقادانهاى كه اخيرا از اخبار و گزارشهاى بسيار متناقض موجود به عمل آمده مرهون زحمات ايوانف است كه من ، در اينجا ، با سپاسگزارى ، از او تبعيت مىكنم . سال تولدش بىگمان 394 ه است ، زيرا خود
هامش
( 1 ) . ظاهرا ، مراد اسماعيلىمذهب بودن ناصرخسرو است .