است كه اين شاعر در جوارش بوده . شايد على بن اسد حارث ، امير بدخشان ، بوده كه ناصرخسرو به فرمانش ، در اواخر زندگى ، كتاب جامع الحكمتين را نوشته است . چنانچه صحت اين احتمال ثابت مىشد ، پارهاى از نكات ديگر زندگىاش نيز روشن مىگشت . « 1 »
معتقدات مذهبى ناصرخسرو ، در دوران پيش از مسافرت وى به قاهره ، از اين هم بيشتر در پردهء ابهام مستور است . تاكنون ، وى را يك جويندهء حقيقت دانستهاند كه در كشورهاى شرقى اسلامى سياحت مىكرد تا از نزديك با شيوهء زندگى و دين و آيين مردم اين سرزمينها آشنا گردد ، و بدين ترتيب ، به تنها معرفت حقيقى دست يابد . بنا به روايت ، از اين سفر ناراضى بازگشته ، و از آن پس ، كوشيده كه فارغ از قيود زندگى از لذات آن بهره برگيرد ، و بدين وسيله ، بر تحسر و سرگردانى چيره گردد . البته ، خود وى ، در قصيدهء اعتراف ، از تحقيقاتش دربارهء موضوعات دينى نزد پيروان كليهء مذاهب سخن مىراند « 2 » ، لكن سراسر اين مطالب را يا خود وى براى استفاده از آن در شعر بههم بافته و يا بعدها ديگران اختراع كردهاند . بهطور كلى ، سخنانش نيازمند تفسيرى است كه با بصيرت و احتياط به عمل آيد . فىالمثل ، رؤيايى كه در سفرنامه به شرحش مىپردازد و محرك وى در مسافرت به عتبات متبركه بوده ، در حقيقت ، يك مضمون متداول در زندگىنامههاست كه ، چنانچه گرونه باوم 8 با فراست دريافته ، پايان يك سلسله فعل و انفعالات طولانى روحى است . اين معنى با استنباط ولاديمير ايوانو 9 مبنى بر اينكه ناصرخسرو ، پيش از آن هم كه راه زيارت مكه در پيش گيرد ، براى گرايش به مذهب اسماعيلى آمادگى داشته به خوبى سازگار است . وى ، كه ساليان دراز پيرو تشيع بود ، در دورهء
هامش
- دبير فاضل داشت و پيش وزرا محتشم بوده و با پادشاه وقت هممجلس و همپيمانه بوده و شاه وى را « خواجه خطير » خطاب مىكرده است . مقدمهء شادروان سيد حسن تقىزاده بر همان اثر . صفحهء « دى » .
( 1 ) . « و اين كتاب را جهت امير بدخشان - على بن احمد مولى - ساخته است امير المؤمنين ابو معين ناصر بن خسرو بن حارث المعانى اندر سال چهارصد و بيست و دو از هجرت پيغمبر » . همان اثر ، صفحهء « نا » .
( 2 ) .. . . ز انديشه غمى گشت مرا جان به نفكر * پرسنده شد اين نفس مفكر ز مفكر
از شافعى و مالكى و قول حنيفى * جستيم ز مختار جهانداور و رهبر
چون چون و چرا خواستم و آيت محكم * در عجز بپيچيدند اين كور شد آن كر
برخاستم از جاى و سفر پيش گرفتم * نزخانم ياد آمد و نز گلشن و منظر
از پارسى و تازى و از هندو و از ترك * وز سندى و رومى و ز عبرى همه يكسر
وز فلسفى و مانوى و صابى و دهرى * درخواستم اين حاجت و پرسيدم بىمرهمان اثر ، ص 4 - 173